تبليغاتX
آلبالو خشکه


آلبالو خشکه

نوشته های یک آلبالو خشکه...

 

هم زبانى خويشى و پيوندى است                     مرد با نامحرمان چون بندى است‏

اى بسا هندو و ترك هم زبان                              اى بسا دو ترك چون بيگانگان‏

پس زبان محرمى خود ديگر است                       هم دلى از هم زبانى بهتر است‏

غير نطق و غير ايما و سجل                               صد هزاران ترجمان خيزد ز دل‏

 

دفتر اول مثنوی

 

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 7:29 توسط آلبالو خشکه| |

 

دلم میخواد هر طور شده دکتر الهی قمشه ای رو ببینم.

اگه نتونم ایشون رو ببینم...

نه، باید ببینمشون، هزار تا سوال دارم که فقط ایشون جوابشو می دونن.

اصلاً نفس این آدم باید به من بخوره، کی از ایشون بهتر؟ من که هیچ کس رو سراغ ندارم!

خدایا کمکم کن تا برم. خدایا کمک کن تا قبول کنه، افتخار بده و استاد من بشه.

 

نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 7:56 توسط آلبالو خشکه| |

 

مطلب زیر از سایت شفا گرفته شده است:

دختر كوچولوی صاحبخانه از آقای "كی " پرسيد:
اگر كوسه ها آدم بودند با ماهی های كوچولو مهربان تر ميشدند؟
آقای كی گفت: البته! اگر كوسه ها آدم بودند
توی دريا برای ماهيها جعبه های محكمی ميساختند
همه جور خوراكی توی آن ميگذاشتند
مواظب بودند كه هميشه پر آب باشد
هوای بهداشت ماهی های كوچولو را هم داشتند.


برای آنكه هيچوقت دل ماهی كوچولو نگيرد
گاهگاه مهمانی های بزگ بر پا ميكردند
چون كه
گوشت ماهی شاد از ماهی دلگير لذيذتر است.
برای ماهی ها مدرسه ميساختند
و به آنها ياد ميدادند
كه چه جوری به طرف دهان كوسه شنا كنند.


درس اصلی ماهيها اخلاق بود
به آنها می قبولاندند
كه زيبا ترين و باشكوه ترين كار برای يك ماهی اين است
كه خودش را در نهايت خوشوقتی تقديم يك كوسه كند.
به ماهی كوچولو ياد ميدادند كه چطور به كوسه ها معتقد باشند
و چه جوری خود را برای يك آينده زيبا مهيا كنند
آينده ای كه فقط از راه اطاعت به دست مياييد.


اگر كوسه ها آدم بودند
در قلمروشان البته هنر هم وجود داشت
از دندان كوسه تصاوير زيبا و رنگارنگی می كشيدند.
ته دريا نمايشنامه ای به روی صحنه مياوردند كه در آن ماهی كوچولو های قهرمان،
شاد و شنگول به دهان كوسه ها شيرجه ميرفتند
همراه نمايش آهنگهای محسور كننده ای هم مينواختند كه بی اختيار
ماهيهای كوچولو را به طرف دهان كوسه ها ميكشاند.


در آنجا بی ترديد مذهبی هم وجود داشت
كه به ماهيها می آموخت:
"زندگی واقعی در شكم كوسه ها آغاز ميشود"


برتولت برشت

 

نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 7:36 توسط آلبالو خشکه| |

 

گفت استاد احولى را كاندر آ                               رو برون آر از وثاق آن شيشه را

گفت احول ز ان دو شيشه من كدام                       پيش تو آرم بكن شرح تمام‏

گفت استاد آن دو شيشه نيست رو                         احولى بگذار و افزون بين مشو

گفت اى استا مرا طعنه مزن                               گفت استا ز ان دو يك را در شكن‏

شيشه يك بود و به چشمش دو نمود                       چون شكست او شيشه را ديگر نبود

چون يكى بشكست هر دو شد ز چشم                     مردم احول گردد از ميلان و خشم‏

خشم و شهوت مرد را احول كند                          ز استقامت روح را مبدل كند

چون غرض آمد هنر پوشيده شد                          صد حجاب از دل به سوى ديده شد

چون دهد قاضى به دل رشوت قرار                      كى شناسد ظالم از مظلوم زار

 

 دفتر اول مثنوی

 

نوشته شده در شنبه ششم تیر 1388ساعت 8:2 توسط آلبالو خشکه| |

 

شاد باش اى عشق خوش سوداى ما                   اى طبيب جمله علت هاى ما

اى دواى نخوت و ناموس ما                                  اى تو افلاطون و جالينوس ما

 

 

 دفتر اول مثنوی

 

 

نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 9:8 توسط آلبالو خشکه| |

 

این مطلب در جواب یک دوست به نام «پروانک» هست که پرسیده بودن چطور در رشته سلولی و مولکولی که مورد علاقه ایشون هم هست مجاز شدم.

دوست عزیز چون آدرس ایمیلتون رو ننوشته بودین من همین جا جوابتون رو میدم، امیدوارم مفید واقع بشه.

برای قبول شدن در رشته سلولی و مولکولی شما باید ۵ عنوان درسی رو بخونید (متأسفانه الان دفترچه آزمون سراسری کنار دستم نیست، اگه جایی اشتباه کردم در اولین فرصت تصحیحش می کنم)، که عبارتند از:

۱- سلولی و مولکولی با ضریب ۴

۲- ژنتیک با ضریب ۲

۳- بیوشیمی با ضریب ۵/۱

۴- بیوفیزیک با ضریب ۱

۵- زبان با ضریب ۲

 

برای سلولی و مولکولی من خودم کتاب دکتر احمد مجد و کتاب مریم خالصی رو خوندم. (مریم خالصی کتاب های مختلفی داره که در مورد ژنتیک و سلولی و مولکولی هستن که هر دو خوبن فقط کتاب ژنتیک منحصراً به موضوع ژنتیک مولکولی سلول پرداخته یعنی DNA و RNA و پروتئین، اما در کتاب سلولی و مولکولی علاوه بر مباحثی که ذکر شد، اندامک های سلولی هم بهش اضافه شده. هر دو کتاب  در پایان هر فصل تست طبقه بندی شده همراه با پاسخ تشریحی دارند که فوق العاده مفیده).

من توصیه می کنم این کتاب سلولی و مولکولی مریم خالصی رو (البته همین چاپش که جدید هست، چون چاپ قدیمیش خیلی غلط داره) بگیرید و حتما کتاب مجد رو هم چند بار مطالعه کنید.

 

در مورد ژنتیک هم کتاب های زیادی هست و بسته به اینکه رشته مورد نظرتون ژنتیک یا سلولی هست می تونید کتاب های زیر رو مطالعه کنید:

۱- ژنتیک دکتر تقی آساد

۲- ژنتیک گیتی امتیازی (که فقط ۶ فصل اولش مهمه که اون هم در مورد ژنتیک مولکولی بحث کرده و موضوعاتی مثل ژنتیک جمعیت، ژنتیک بیماری ها، توارث و مسئله های ژنتیکی و .... رو نداره و در عوض در ۶ فصل دیگه کتاب در مورد مهندسی ژنتیک صحبت کرده که پایه کار آزمایشگاهی هست و هیچ کدوم از این اطلاعات مورد نیاز داوطلب کنکور ارشد نیست بجز تعداد خاصی از داوطلبان رشته «ژنتیک انسانی» کنکور ارشد پزشکی «وزارت بهداشت» که سوالاتشون خیلی با گرایش ژنتیک در کنکور وزارت علوم تفاوت داره).

۳- ژنتیک دکتر سیدنا (مباحثی مشابه با کتاب دکتر آساد داره)

۴- ژنتیک استانسفیلد (که بیشتر در مورد مسائل ژنتیک هست)

 

در مورد درس بیوشیمی هم ۳ تا رفرنس هست که خیلی حجیم و کامل هست اما خوندنش به درد نمی خوره چون هیچ کس نمی تونه اونا رو بخونه و بره سر جلسه کنکور بشینه، مطمئن باشید.

در عوض باید کتاب های خلاصه بیوشیمی (دقت کنید کتاب نه جزوه!) و گزیده نکات بیوشیمی رو خوند که تو بازار زیادن مثل کتاب آقای نجات شکوهی و کتاب دکتر پروین پاسالار.  (منابع دیگه ای هم هستن که متأسفانه حضور ذهن ندارم). البته باید این رو هم در نظر گرفت که کتابای بیوشیمی از دو جنبه نوشته شدن: یک گروه بیوشیمی پایه هستن و گروه دیگه بیوشیمی بالینی، که مسلماً برای کنکور وزارت علوم باید بیوشیمی پایه خوند.

کتابی هم هست که سال ۸۷ برای اولین بار چاپ شد. یا اسم خود کتاب سیب هست یا اسم انتشاراتش، اما مدیر تألیف این کتاب آقای رضا میر حافظ هستن که از هم دانشگاهی سال بالاتر من بودن که الان مقطع کارشناسی ارشدشون رو تموم کردن و احتمالاً به زودی دانشجوی دکترا میشن. این کتاب در واقع در قالب درسنامه های مختلف برای گرایش های مختلف زیست شناسی تهیه شده که بخش بیوشیمی کتاب بی نهایت عالی و مختصر در ۱۲۵ صفحه نوشته شده که حتماً توصیه می کنم بخونیدش.

درباره بیوفیزیک هم که رفرنس معلوم هست: کتاب دکتر حسین دخت (از اساتید دانشگاه فردوسی مشهد)

اما زبان... که خیلی ها ازش می ترسن و به همین خاطر کنار میزارنش غافل از اینکه در قبول شدن یا نشدنشون کاملاً موثر هست.

من پیشنهاد می کنم حتماً کتاب 504 رو بخونید، حتی اشکالی نداره کتاب ترجمه شدش رو بگیرید اما ابتدا خودتون معنی تمام لغات رو از دیکشنری پیدا کنید و بعد جمله رو ترجمه کنید و بعد اگر جایی براتون نا مفهوم بود به ترجمه خود کتاب مراجعه کنید. این کتاب ۴۲ تا درس داره که هر درس شامل ۱۲ تا لغت کاملاً کاربردی و پایه میشه و در آخر کتاب هم ۱۲۵ تا لغت اضافه و خیلی مهم داره. سعی کنید در یک برنامه ۴۲ روزه کتاب رو تموم کنید و بعد دور کنید. (از تمرین های کتاب غافل نشین و حتماً اونا رو بعد از هر درس حل کنید. بعداً خودتون متوجه تأثیر معجزه آساشون میشین).

اگر دانشجوی پیام نور هستین کتاب زبان عمومیتون رو دست کم نگیرید و با دقت بخونید (حتی سی دی مربوط به کتاب رو هم بگیرید و با تلفظ ها هم آشنا بشین) چون این کتاب چیزی از کتاب 504 کم نمیاره.

 

با توجه به اینکه الان خیلی دیر وقته و من فردا باید برم کتابخونه همین جا خداحافظی می کنم.

امیدوارم پروانک عزیز جوابشون رو گرفته باشن.

اگه تونستم چند روز آینده این مطلب رو کاملتر می کنم و در مورد نحوه درس خوندن برای کنکور ارشد هم چند خطی از تجربیات خودم می نویسم.

 

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 0:32 توسط آلبالو خشکه| |

 

«مرگ، مسئله ای نیست

اگر به درستی زندگی کرده باشی.»

(یک عاشقانه آرام، نادر ابراهیمی)

 

سال پیش در چنین روزی نادر ابراهیمی از بین ما رفت.

روحش شاد و یادش گرامی.

 

 

با هر آنچه آغاز کنی

  بر همان خواهی بود...

 

نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 8:3 توسط آلبالو خشکه| |

 

دلم تو را می خواهد...

 

نگو که نمی دانی دلم تو را می خواهد!

دلم تو را می خواهد و کوه را

تو را می خواهد و ترنم خوش رود را

تو را می خواهد و نسیم را

آن هنگام که در گوش درختان پچ پچ می کند

آن هنگام که با دریا می آمیزد و موج می شود

دلم تو را می خواهد همه جا  

تو را می خواهد نگو که نمی دانی!

 

دلم که تو را می خواهد شعر می شود و به سویت پر می کشد

نگو که شعر دل مرا دوست نداری که داری

 

ساعت ۸ صبح باید کتابخونه حرم باشم، دیرم شده، اما این شعر ناگهانی اومد و اگه الان نمی نوشتمش شاید دیگه هیچ وقت کلماتش پشت سر هم ردیف نمی شدن.

 

 

اضافه شده در روز جمعه ۸ خرداد ۸۸:

"دلم ترا میخواهد و دراین خواستن
دیرزمانی است که می تپد
نگو که صدای تپیدنش را نمی شنوی"

ممنون از دوست خوبم آقا سهیل (نویسنده دو وبلاگ صبح است ساقیا قدحی پر شراب کن و صبح بهاری)، که این بند شعر رو در ادامه شعر من گفتن.

 

(خیلی کلکی ها... همه دوسِت دارن)

 

نوشته شده در پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 6:51 توسط آلبالو خشکه| |

سلام

الان رفتم نتایج اولیه کنکور کارشناسی ارشد رو دیدم.

(قابل توجه بعضی دوستان که نمی دونن: من زیست شناسی عمومی خوندم)

تو سه تا گرایش مجاز شدم:

۱- علوم سلولی و مولکولی

۲- بیوشیمی

۳- علوم گیاهی

 

البته رشته مورد نظر من بیوتکنولوژی گرایش میکروبی بود که متاسفانه مجاز نشدم و حالم گرفته شد

 

جالب اینجاست که من حتی یک سئوال مربوط به گیاهی رو جواب ندادم، چون اصلا خوشم نمیاد اما تو رشته علوم گیاهی مجاز شدم .

انگار اصلا لازم نیست برای گیاهی یا جانوری بخونی و نخونده هم قبول میشی!

البته تو مجموعه رشته های زیست شناسی این دو رشته فوق الذکر تاپ نیستن و معمولا با درصد های خیلی پایین و کم داوطلب ها قبول میشن و به خاطر اینکه همه خیلی راحت تو این رشته های گیاهی و جانوری قبول میشن، الان کلی فراغ التحصیل تو این رشته ها داریم که عملا مدرکشون به هیچ دردشون نمیخوره!

 

۲۸ خرداد کنکور کارشناسی ارشد وزارت بهداشت برگزار میشه، امیدوارم بتونم اونو قبول بشم، چون هدف اصلیم اونه نه کنکور وزارت علوم.

خدایا... این چند روزه باقیمونده تا کنکور رو بهم کمک کن، مثل همیشه که لطف و رحمتت شامل حال من بوده، تا بتونم تو رشته و دانشگاه مورد نظرم قبول بشم.

 

نوشته شده در شنبه دوم خرداد 1388ساعت 8:30 توسط آلبالو خشکه| |

 

شعرى از پابلو نرودا

این شعر در واقع به زبان اسپانیایی است و ترجمه های متفاوتی از آن به زبان انگلیسی وجود دارد.

ترجمه زیر برداشتی آزاد از ترجمه ای از احمد شاملو و چند ترجمه انگلیسی با توجه به مفهوم کلی شعر است.

 

به آرامی آغاز به مردن می ‌كنی
اگر سفر نكنی،
اگر كتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی و موسیقی طبیعت  گوش فرا ندهی
اگر برای خودت ارزشی قائل نباشی

 

به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی

زمانی كه خودباوری، عزت نفس را در خودت بكشی،
وقتي نگذاری ديگران به تو كمك كنند.

وقتی تمام  روزها رو با نفرین به بخت بدت بگذرونی و

از بارون بد شانسی ها که تمومی نداره

 

به آرامی آغاز به مردن می‌كنی

اگر برده ‏ی عادات و عقایدت شوی،
اگر هميشه از يك راه تكراری بروی
اگر روزمرّگی را تغيير ندهی

اگر در  زندگی هیچ وقت ریسک نکنی، راههای مختلف رو امتحان نکنی

و رنگ‏های متفاوت به تن نكنی،
یا اگر با دیگران برای آموختن و کسب تجربه صحبت نكنی

 

به آرامی آغاز به مردن می‏كنی

اگر قبل از این که کاری رو شروع کنی نسبت بهش بدبین باشی و اونو انجام ندی

اگر درباره ی چیزهایی که نمی دونی پرسش نکنی

اگر به سوالاتی که جوابشون رو میدونی پاسخ ندی

 

تو به آرامی آغاز به مردن می‏كنی
اگر از شور و حرارت و هیجان
از احساسات سركش،
و از چيزهايی كه چشمانت را به
درخشش وامی‌دارند،
و ضربان قلبت را تندتر می‌كنند،

دوری کنی

 

تو به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
اگر هنگامی كه با شغلت و یا کاری که انجام میدهی
شاد نيستی، آن را عوض نكنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی،
اگر دنبال روياهایت نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
كه حداقل يك بار در تمام زندگي‏ت ورای مصلحت‌انديشی رفتار کنی  

 

امروز زندگی را آغاز كن!

لازمه ی زندگی تلاش و مخاطره هست نه تنها یک نفس کشیدن ساده

امروز مخاطره كن!

امروز كاری كن!

نگذار كه به آرامی بميری!

 

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 21:53 توسط آلبالو خشکه| |


Design By : Night Skin