تبليغاتX
آلبالو خشکه

آلبالو خشکه

نوشته های یک آلبالو خشکه...

روزای خوب و بهاریه من

یه چیزی اولش بگم ... نمیدونم چرا تو نوشتن خاطرات و اتفاقای روزانم تنبلم ؟ کلی مطلب هست که می خوام هر روز بنویسم اما حال نوشتن یعنی تایپ کردنشو ندارم . بعضی از مطالبی که می خوام بگم واقعاً مهمن ولی چون نوشتنش خیلی طول می کشه خسته می شم . اگرم خلاصه بگم لطفی نداره ...بعضی موقعا هم من دوست دارم بنویسم اما شرایط نمیذاره ...در حال حاضر نمیدونم چی کار کنم اما یه فکری به حالش می کنم .

 


 

اتفاق مهم دوم : دیروز با کلی خانم جوون و دانشجو و اهل مطالعه و خوش فکر آشنا شدم . دیروز ظهر بعد از اینکه آزمایشگاهم تموم شد رفتم اتاق روابط عمومی و زهره رو دیدم .( یکی دیگه از دوستامو دیدم . البته یه چیزی بگم که من دوستو آشنا زیاد دارم تو دانشگاه . دو سه سال پیش که میومدم دانشگاه از دم در ورودی با همه سلامو احوال پرسی می کردم تا طبقه بالا ، از نگهبان بگیر تا استادو دانشجو و کارمندو رئیس دانشگاه ، که همش به خاطر این بود که سه سال تو انجمن علمی رشتمون با سمت های مختلف فعالیت کردم . اما حالا یا خیلی از دوستام فارغ التحصیل شدن یا مث خودم آخرای درسشونه . چه روزایی بود ...) و در مورد اردوی روز شنبه با هم صحبت کردیم . بعد دیدیم خانم ط ( یکی از مسئولین روابط عمومی ) داره به بعضی از بچه ها یه CD می ده . فهمیدم CD همسفره ( طرح جامع آموزش مهارتهای زندگی ، آموزش های پیش از ازدواج ) ، که به ما مجردا گفته بودن بریم از محل نمایشگاههای دائمی مشهد غرفه سازمان ملی جوانان بگیریم اما به مزدوجین دانشجو زنگ می زدن که بیان از دانشگاه بگیرن . خلاصه منم که با خانم ط رفیق شیشم ...یه CD بهم داد . ( البته این اتفاق اول بود اشتباه نکنین ) بعد از گرفتن CD زهره گفت من میخوام برم یه جلسه ای ( این همون اتفاق دومیس ) که با شناختی که ازت دارم می دونم حتماً خوشت میاد ، اگه وقت داری بیا با من بریم دانشگاه فردوسی . منم که عاشق جلسات جدیدو آدمای جدیدو کارای جدید ، با کمال میل قبول کردم . زهره تو راه برام توضیح داد که یکی از استاداشون تو حوزه ( زهره علاوه بر الهیات که رشته اصلیشه تو حوزه هم درس می خونه) به نام آقای ح تشویقشون کرده بود که یه تشکلی ، انجمنی چیزی برای دفاع از حقوق خانم ها تأسیس کنن . حالا زهره و یه تعدادی از دوستاش این کارو کرده بودن . زهره از منم خواست که بیامو ببینم اگه خوشم اومد عضو شم .

وارد جلسه شدیم . همه جوون و با استعداد و منطقی . از همشون خوشم اومد . هر کی خودشو معرفی کرد . دیدم هر کدوم یه رشته ای می خونن ، که جز محاسن گروهه . منم که عاشق حرف زدن و راهکار دادن و ... عضو شدم . انشاالله به یه جایی برسیم و بتونیم حداقل یه مشکل از سر راه خانوما برداریم .

 

بعد اومدم خونه و بعد از صرف ناهار CD همسفرو گذاشتم و به مامانم گفتم دو تایی باهم چند تا از مباحثشو ( «همسر گزینی و انتخاب» و « بهتر بشناسیم » که کارشناسش آقای دکتر حبشی بود ) نگاه کردیم . من که نفهمیدم کی خوابم برد . اما مامان مبحث خواستگاریشم ( آقای دکتر بانکی )  نگاه کرده بود که خیلی خوشش اومده بود .

 

 


 

اگه شما هم دانشجو هستین به روابط عمومیه دانشگاهتون مراجعه کنین و اگر CD همسفر رو داشتن حتماً ازشون بگیرین و با دقت به حرفاش توجه کنین . برای مجردها فوق العاده ست و حتی برای متأهل هام خوبه . اگه بتونم امروز می رم نمایشگاه دائمی مشهد ببینم چه خبره .

 

 


 

بازم کلی حرف نگفته موند . زود بر می گردم .

پنجشنبه سی ام فروردین 1386 |
آلبالو خشکه

بیرون از عمل، ‌جز دروغ چیزی نیست. تنها عمل است که دروغ نمی‌گوید. مردم را،‌ آن جا و این جا، باید در عمل‌شان قضاوت کرد.
جان شیفته نوشته رومن رولان

نوشته های یک آلبالو خشکه

albalu.khoshke@yahoo.com

موضوعات

"آناهیتا شاهدخت سرزمین ابدیت" اثری از آرش حجازی

یادداشت های آلبالو خشکه

یادداشت های بیدل

داستان منظوم نرجس خاتون مادر امام زمان (ع)

پيوندهاي روزانه

شفا

عجایب المخلوقات و غرایب الموجودات

ستون آزاد

Recent

دیوان حافظ

کتاب "شازده کوچولو" با ترجمه محمد قاضی

هنر پیشه ها و خواننده های قدیمی ایرانی (قدیمی ها )

مطالب اخير

One Day I Decided To Quit

شرح مثنوی