تبليغاتX
آلبالو خشکه

آلبالو خشکه

نوشته های یک آلبالو خشکه...

بالاخره فرستادیم رفت!...

۱- یک ساعت پیش نشریمونو پست کردیم به هفتمین جشنوراه نشریات دانشجویی کشور که از ۱۱ تا ۱۵ شهریور در ساری برگزار میشه . انشاالله که مقام بیاریم. یه مطلب برا نشریه نوشتم که رفتم خونه میذارم تو وبلاگ . 

۲- اون روز نشستم توی بلاگفا کلی چیزی تایپ کردم اما موقعی که روی ثبت مطلب کلیک کردم گفت دوباره کلمه عبور رو وارد کن و همه چیو  ظرف یه ثانیه پاک کرد برام  . یکبار دیگه هم این بلا سرم اومده بود اما بازم یادم رفته بود . دیگه حوصله نوشتن همه اون مطالبو ندارم . فقط در تأیید حرف فائزه میگم که به مانیتور سیستمی که پسرا پشتش نشستن نگاه نکنین و اگر نگاه کردین عواقب ناشی از نگاه به عهده خودتونه .

۳- یه لینک جدید گذاشتم هفته پیش به نام عجایب المخلوقات و غرایب الموجودات ، که خیلی جالبه . یه جور خاصیه ...یه حالت عجیبیه ...خودتون برین نگاه کنین. ضمناً من الان داستان حوا و سهروردی رو از سایت خوندم که خیلی خیلی زیبا بود . جالبیه سایت به اینه که اگر جایی زندگی نامه اشخاص  رو گفته ، اینقدر دلچسب و شیرین و با یه روش جدید گفته که آدم تا کامل نخونش نمی تونه بره دنباله کارش . 

۴- سال 83 ، بر حسب اتفاق ، متوجه شدم که یکی از دوستام توی کیفش کارت اهدا اعضا ( اهدا اعضای بدن بعد از مرگ مغزی یا موارد دیگه) داره. این کارش خیلی برام جالب بود . اصلاً فکر نمی کردم چنین آدمی باشه و چنین کاری انجام بده . نظرم راجع بهش خیلی عوض شد (مثبت شد) .

هفته پیشم یکی از همین کارت ها اومد در خونمون . مامانم فرمشو پر کرده بود و کارتشو فرستاده بودن در خونه . من از سال 83 می خواستم برم و عضو بشم اما هیچ وقت این کارو در اولویت نذاشتم . اما حالا هر چه زودتر سعی می کنم برم و عضو بشم .

اینم آدرس سایتشه : http://www.iran-ehda.com/

اگه وقت کردین این داستانا رو حتماً بخونین ، مربوط به اهدا عضو : http://www.iran-ehda.com/dastan.htm

از اینجا هم می تونید اینترنتی ثبت نام کنید و عضو بشین . منم الان دارم فرم پر می کنم :http://www.iran-ehda.com/signin/signup.asp

اینجا (کارگاه کامپیوتر) همه کار دارن . نمی ذارن آدم راحت بشینه پای سیستم . من باید برم .

یکشنبه سی و یکم تیر 1386 |

باز هم از کارگاه کامپیوتر ...

دیشب خواهرم ویندوزو عوض کرد بعد از ۷ ماه . دیگه نزدیک بود ویروسا از تو سیستم بیان بیرونو ما رو بخورن . فکرشو بکنین ۷ ماه ، هر روز هم به طور میانگین ۱ ساعت به اینترنت وصل بشی بعد آنتی ویروسم نداشته باشی . چی میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

الان تو کارگاه کامپیوترم . وقتی اومدم فقط یه سیستم کنار دست یکی از پسرا خالی بود . منم نشستم . اما سیستم من بالا نیومد و یکی از مسئولای کارگاه اومد ببینه سیستم چشه ؟ یکی از کابل ها قطع بود و سریعاً مشکل بر طرف شد . در حین اینکه اون خانم داشت با سیستم ور می رفت من زیر چشمی نگاهی به صفحه ای که اون ...

ادامه دارد ....فعلاً باید برم

وقت کارگاه تمام شد.


ای وااااااااااااااااااااااااااای

کلی مطلب تایپ کرده بودم همش پرید

یه دیوار بیارید من سرمو بکوبونم بهش

خدایا من چی کار کنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ساعت ۱۴:۰۶ ، ۲۵/۴/۸۶

شنبه بیست و سوم تیر 1386 |

برای تمام اونایی که دوست دارن بیان اما نمی تونن....

بالاخره فتوبلاگمونم آپدیت کردیم. (منظورم ۲ تایی نبود. بیدل روحشم خبر نداره مگه بیاد اینجا رو بخونه).

http://www.albaloophotoblog.blogfa.com

تمام عکسا رو تقدیم می کنم به ستاره عزیز .

هر کی دوست داره بیاد مشهد زیارت امام رضا ولی به هر دلیلی نمی تونه به فتوبللاگ یه سر بزنه .

التماس دعا...

شنبه شانزدهم تیر 1386 |

نومید مشو جانا کاومید پدید آمد

نومید مشو جانا کاومید پدید آمد

اومید همه جانها از غیب رسید آمد

 

ای شب به سحر برده در یارب و یارب تو

آن یارب و یارب را رحمت بشنید آمد

 

این چند بیت رو به مناسبت روز تولد عشق و نور و مستی ، مولانا ، از غزلیات دیوان خودش براتون انتخاب کردم . خداییش انتخاب سختی بود . مگه میشه بحر رو تو کوزه ریخت ؟ بحر که سهله ، تمام آبهای روی زمین رو ...

اما آپدیت بودن منو حالا کردین ؟ چقدر به موقع برای روز تولد مولانا مطلب نوشتم ، نه؟

این بیت هم برای خودم و برای اونایی که عاشقن گذاشتم که مطمئنم عاشقا از مصرع دومش خیلی خوششون میاد .

خاموش کن و چندین غمخواره مشو آخر

آن نفس که شد عاشق اماره نخواهد شد

 

 

 

دوستای خوبی که با دو پست قبلی شاید ناراحتتون کرده باشم ، معذرت .

می دونین بعضی اوقات دل آدم خیلی می گیره که طبیعیه و کاریشم نمی شه کرد که حتماً برا شما هم اتفاق افتاده . اما چیزی که این وسط مهمه اینه که چه جوری با این حالات کنار بیای و چیکار کنی تا خوب بشی . من قدیما اگه حالم بد میشد و دلم میگرفت اینقدر خودمو عذاب میدادم که زندگیو به کام خودم و بعضاً اطرافیانم تلخ می کردم . اگر از یه موضوعی ناراحت میشدم تمام موضوعات ناراحت کننده دیگه هم که در اون لحظه مهم نبودن کم کم برام پر رنگ تر میشدن و باعث میشدن خیلی افسرده تر و غمگینتر بشم و همین غصه خوردنای الکی اثر مستقیمی روی جسمو روانم میذاشت یعنی با اینکه خوب غذا می خوردم اما مدام کاهش وزن داشتم و ضعیف تر و عصبی میشدم .  

اما چند وقته که دیگه همه چیو واقعاً سپردم دست خدا البته هنوز کاملاً موفق نشدم که اگه موفق شده بودم دیگه نباید حتی یه ذره هم ناراحت و دلواپس میشدم اما خیلی پیشرفت کردم و دارم سعی میکنم روز به روز بهتر هم بشم .

می دونین منشأ خیلی از غصه خوردن ها و دلواپسی های ما چیزیه که اگه درست بهش نگاه کنیم می بینیم که خیلی کوچیکه و ما بیخودی بزرگش کردیم و به خاطر یه سری دلایل بی پایه و اساس داریم خودمونو براش می کشیم . دوست دارین رک و راست دلیل  این کارامونو بگم ؟

ایمان نداریم . بزرگیه خدا رو قبول نداریم . عدالتشو قبول نداریم . مهربونیشو قبول نداریم . توانایی و داناییشو قبول نداریم . حتی فراتر از این می ریم و بعضی وقتا یادمون میره خدایی هست که بی اجازش حتی یه برگ رو زمین نمیفته . یادمون میره که ما انسانیم و یکی دیگه ما رو آفریده و اونه که صلاح کارای ما رو بهتر از خودمون می دونه .

خیلی چیزا دلم میخواد بگم که نوشتنشون سخته یعنی شاید اگر بنویسمشون نتونم حق مطلبو ادا کنم و باعث سو تفاهم بشم . بعضی چیزا گفتنش راحتتره خیلی چیزا هم به زبون نمیاد .

فقط تجربه خودمو برای مقابله با این احساسات بد و افسرده کننده بگم و برم .

 

من برای برخورد با بی حوصلگی و ناراحتی و غم خوردن به این نتایج رسیدم :

 

1- ایمانمو قوی کنم . منظورم اصلاً این نیست که مثلاً شبا پاشم نماز شب بخونم ، روزه بگیرم  ، دعا بخونم ، نه ...منظورم اینه که بیشتر تفکر و تأمل کنم . بیشتر بخونم ، بیشتر بدونم و سعی کنم خدا رو خودم بشناسم . سعی کنم بفهمم وقتی میگن خدا از رگ گردن به آدم نزدیکتره یعنی چی ؟ خدا عاشق ماست یعنی چی ؟ و الان احساس میکنم خدا کنارمه ، راه رو می بینه ، مواظبمه و دشمنم نیست که برای من بد بخواد بلکه عاشقانه دوسم داره و به همین خاطر امروز رو به من هدیه میده که بهتر از دیروزمه و فرداهایی بهتر از امروز برام تدارک دیده که انتظار منو میکشن . پس : توکل به خدا .

 

2- یه هدف برا خودم در نظر بگیرم و تلاش کنم بهش برسم و ما آدما اگه هدفی نداشته باشیم احساس پوچ و بی فایده بودن پیدا می کنیم.

 

3- بی کار نباشم و کار کنم چون بیکاری منشأ خیلی از فکر و خیال های بیخودیه . البته منظور از کار کردن این نیست که جایی استخدام بشم . هر کی می تونه کار رو یه جور تعریف کنه مثلاً  درس خوندنم یه جور کاره .

فکر می کنم این سه مورد از بقیه مهم ترن . شایدم فقط همین سه مورد اصلی باشن و بقیه موارد زیر مجموعه این سه مورد باشن .

 

یه داستان کوچولو از تو اینترنت پیدا کردم (شاید قسمتی از یه داستان بلند باشه) که بهتر از من اصل حالو بیان کرده  و من هیچ وقت نمی تونم به این خوبی و کوتاهی منظورمو برسونم:

 

روزها گذشت و گنجشك با خدا هيچ نگفت .
فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان اين گونه می گفت:
"می آيد ، من تنها گوشی هستم كه غصه هايش را می شنود و يگانه قلبی ام كه دردهايش را در خود نگه می دارد و سرانجام گنجشك روی شاخه ای از درخت دنيا نشست .
فرشتگان چشم به لبهايش دوختند ، گنجشك هيچ نگفت و خدا لب به سخن گشود :
"با من بگو از آنچه سنگينی سينه توست."
گنجشك گفت:
" لانه كوچكی داشتم ، آرامگاه خستگی هايم بود و سرپناه بی كسی ام. تو همان را هم از من گرفتی . اين توفان بي موقع چه بود ؟ چه مي خواستي از لانه محقرم؟ كجای دنيا را گرفته بود ؟"
و سنگينی بغضی راه بر كلامش بست.
سكوتی در عرش طنين انداز شد . فرشتگان همه سر به زير انداختند.
خدا گفت: " ماری در راه لانه ات بود . خواب بودی. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند. آنگاه تو از كمين مار پر گشودی . گنجشك خيره در خدايي خدا مانده بود.
خدا گفت:
" و چه بسيار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمني ام بر خاستی."
اشك در ديدگان گنجشك نشسته بود . ناگاه چيزی در درونش فرو ريخت. های های گريه هايش ملكوت خدا را پر كرد.

 

 

بعضی وقتا تو اینترنت مطلبی پیدا می کنی که منبع و نویسندش معلوم نیست مث متن بالا که من خیلی جاها دیدمش اما نمی دونم نویسندش کیه ؟ اگه می دونین به منم بگین .

 

 

 

یه برنامه خیلی عالی به نام DIALOGUE  از شبکه 7 یا آموزش داره پخش میشه که زبان انگلیسی رو به شیوه جدیدی در 90 قسمت آموزش میده . از روز شنبه 2 تیر شروع شده که من خودم از جلسه ششمش دیدم .

ضمناً ساعت پخش برنامه هم هر شب 21 تا 21:30 ست و صبح روز بعد هم تکرارشو میذارن.

 

 

 

یه خبر داغ داغ : امروز فرداست که همکار نویسنده کارشو آغاز کنه و  اولین مطلبشو تو وبلاگ بذاره .

 

یکشنبه دهم تیر 1386 |

از این گریه چی می دونی ؟ ...

مطلب اول :

حتماْ همتون تا حالا شنیدین ...مهستی هم رفت...از مثلث قدرتمند صدا و آواز ایران فقط حمیرا مونده.

 

امشب خیلی اعصابم خرابه ، خیلی دلم گرفته. همش اشک ریختم اولش با صدا و تصویر مهستی برای خودم و بعد هم با سریال پرستاران همپای تری .

مهستی عزیز ببخش که اگرم اشکی بود به خاطر خودم بود . فقط همین آهنگ تو گوشمه :

از این گریه چی می دونی ؟ نه دردمی ، نه درمونی....( ترانه ای از شادمهر ) و البته ترانه هایی از مهستی.

و باز هم تمام دلایل به علت خودسانسوری ، حذف می شود .

امشب بد جوری قاطی کردم . حسابی به هم ریختم . به هزار و یک دلیل . دلم می خواد یه کاری کنم ولی باز به هزار و یک دلیله دیگه همه رو می سپروم به خودت خدای من که یه کاریش بکنی .

گریه که می کردم تمام کرم پودر و پنککم رفت تو چشام . با اینکه صورتمو شستم هنوزم یه کم میسوزه .

 

چهارشنبه ششم تیر 1386 |

گذشتن از آرزوها به چه قیمتی ؟

از چی بگم تا دل من لحظه ای آروم بگیره ...دیو سیاه غصه ها توی کدوم شب میمیره

 

بعضی وقتا دلم میخواد بشینم شب تا صبح گریه کنم ، داد بزنم ، تو حرم امام رضا باشم با اون درد دل کنم یا تو کوه و دشت باشم و فقط نگاه کنم و هر چی فکره از تو سرم بریزم بیرون ...اما نمیشه و معمولاً تمام این شبایی که دلم میخواد اشک بریزم و از زمینو زمان گله کنم، با اشک ریختن بی صدا، بی هق هق و بدون تکون خوردن شونه هام در حالی که رو تختم خوابیدم و سعی می کنم بغضمو خفه کنم تا خواهرم بیدار نشه خلاصه میشه و با گلویی که از شدت ناراحتی درد گرفته و متکایی که خیس آبه تموم میشه .

 

از این گریه چی می دونی ؟ نه دردمی ، نه درمونی...

 

حالم از این خود سانسوری مفتضحانه به هم می خوره ، کاریشم نمی شه کرد ، کاش میشد حداقل اینجا راحت باشم اما نمیشه . آخه مگه خواسته زیادیه که یه آدم به کوچیکیه من توی این دنیای بزرگ فقط همین یه وجب جا رو بخواد و بخواد که توش راحت باشه و همونم ازش بگیرن ...نه شما بگین واقعاً زیاده !!!!!!!!....پس من کجا درد دل کنم بدون ترس از این که ....خوش به حال حضرت علی، حداقل یه چاهی داشت هر وقت دلش میگرفت میرفت اونجا گریه میکرد اما من کجا رو دارم ؟...همین جام راحتم نمیذارن ...بابا از دست همه خسته شدم ...حوصله هیچکیو ندارم...ولم کنید برید پی کارتون .

تو زندگیه روزمره مونم همینه ...همش باید رعایت اینو اونو بکنیم که چی بشه ؟ مثلاً یکی خوشش بیاد ...می خوام صد سال سیاه خوشش نیاد .

چرا ما آدما بعضی وقتا باید انتخاب کنیم ؟ چرا نمیشه همه چیزای خوب با هم باشن ؟ چرا اگه یه چیزیو انتخاب کنی باید قید اونای دیگه رو بزنی ؟ پس خودم چی میشه ؟ آرزوهام چی میشن؟ رویاهایی که به خاطر اونا زندگی کردم ؟ بیخیاله همه چی بشم ؟ به عشق کی ؟ به یاد چی ؟

نخیر . به خاطر هیچ کس و هیچ چیز از آرزوهام دست نمیکشم . پس فردا کی میاد تاوان عمر از دست رفته منو بده و بگه به خاطر این کاری که کردی بیا منم این کارو می کنم ؟ ها؟ اصلاً جبران نکنه ، نه...فقط بگه فلانی ممنون که به خاطر فلان و فلان از رویاهات و آروزهات گذشتی ؟ کی همچی کاریو می کنه ؟!

یه چیزی می خوام بگم که هم شخصاً خودم تجربه کردم و هم تو اطرافیانم زیاد دیدم ...هیچ وقت برای هیچ چیز و هیچ کس از خودتون نگذرید...واضح تر بگم هیچ چیز تو دنیا ارزش نداره آدم به خاطرش از خودش بگذره ، حالا مسائلی مث ایثار و نوع دوستی و پدر و مادر و مسائلی از این دست رو قاطیش نمی کنم نه . وقتی چنین کاریو کردین همه چی تمومه ، یعنی ارزش آدم بلافاصله از بین میره . آدم باید از خودش یه مرام و مسلکی داشته باشه وقتی نداشت دیگه هیچی نداره .

اصلاً چرا من خودمو تغییر بدم و از خواسته هام بگذرم ؟ چرا ؟ چرا هیچ کس دیگه حاضر نیست فداکاری کنه . من که هیچ وقت نمی خوام اون شخص فداکار باشم .

چند روز پیش تو مجله موفقیت که اوایل اصلاً ازش خوشم نمیومد مطلبی خودم تحت همین عنوان، که اگر تو سایت مجله تود حتماً میذارم اینجا تا همه ببینین.

امشب حسابی زده بود به سرم . زیادی چرت و پرت نوشتم . اگرم سر و ته نداشت به خاطر خود فیلترینگ بود  که نمیذاره آدما راحت باشن .

 

پ.ن: شعر ها مربوط به ترانه های شادمهر عقیلیه که نمیدونم که گفته بوده . وقتایی که ناراحتم تمام ترانه های غمناکو گوش میدم اما هیچی نیست که از دل من گفته باشه و آرومم کنه فقط مث مسکن یه کم دردمو کم می کنن ولی از بین نمیبرنش.

 


یه توضیح کوتا در مورد لیست پیوندهای روزانه :

چند وقتیه که یه سایتیو به نام ReCent اضافه کردم که فوق العاده ست . متن کامل قرآن ، حافظ، سعدی، مولانا و شاهنامه رو داره . حتماً برین ببینین که محشره .

امروزم متن کامل یکی از کتابای نادر ابراهیمی رو پیدا کردم و به این لیست اضافه کردم که در اولین فرصت بخونید .

در این لینک هم لیست تمام کتابای نادر ابراهیمی رو می تونید پیدا کنید .

http://www.7sang.com/mag/2007/04/20/book-nader_ebrahimi_list_book.php

 

متن کتاب شازده کوچولو با ترجمه محمد قاضی هم در این قسمت هست .

 

 

در مورد سایت مجله موفقیت ، رفتم دیدم اما زیاد خوشم نیومد که بذارم اینجا . ضمناً اون متنی هم که گفتم تو یکی از مجله های موفقیت چاپ شده ، تو قسمت آرشیو سایت نبود . حتماً باید خود مجله رو بگیرین.

 

ساعت ۰۷: ۱۰

دوشنبه چهارم تیر 1386 |
آلبالو خشکه

بیرون از عمل، ‌جز دروغ چیزی نیست. تنها عمل است که دروغ نمی‌گوید. مردم را،‌ آن جا و این جا، باید در عمل‌شان قضاوت کرد.
جان شیفته نوشته رومن رولان

نوشته های یک آلبالو خشکه

albalu.khoshke@yahoo.com

موضوعات

"آناهیتا شاهدخت سرزمین ابدیت" اثری از آرش حجازی

یادداشت های آلبالو خشکه

یادداشت های بیدل

داستان منظوم نرجس خاتون مادر امام زمان (ع)

پيوندهاي روزانه

شفا

عجایب المخلوقات و غرایب الموجودات

ستون آزاد

Recent

دیوان حافظ

کتاب "شازده کوچولو" با ترجمه محمد قاضی

هنر پیشه ها و خواننده های قدیمی ایرانی (قدیمی ها )

مطالب اخير

One Day I Decided To Quit

شرح مثنوی