تبليغاتX
آلبالو خشکه

آلبالو خشکه

نوشته های یک آلبالو خشکه...

بیل زدن خاطرات

فتوبلاگ آپدیت شد:  http://www.albaloophotoblog.blogfa.com

یک شنبه شب با بیدل تلفنی صحبت می کردم، گفت که به خاطر کارای دانشگاه (پایان نامه) سه شنبه یا چهار شنبه، یه روزه میاد مشهد(خب بیدل ساکن مینو دشته دیگه).

اگه بشه ظهر همون روزی که بیدل میاد با جمع بچه های قدیمی ناهار بریم بیرون عالیه...چند وقتی میشه که دور هم جمع نشدیم.

یاد اون قدیما بخیر...یاد روزای خوب اردوها و مسافرت هایی که از طرف دانشگاه می رفتیم، بخیر. یاد اون جمع شاد و صمیمی... اون بگو بخندها.... اِستُپ هوا و 7 خبیث و حکم و چشمک بازی کردن ها بخیر (چه چیزایی که از دانشگاه و از همکلاسیام یاد نگرفتم!)....یاد اون پیاده روی های طولانی...اون شعر خوندنای دسته جمعی بخیر (حالا هیچ کدوممونم یه شعر درست حسابی از اول تا آخر بلد نبودیم که بخونیم ولی خیلی با حال بود)... یاد اون برف بازیا....سرما خوردنا...خیس شدنا بخیر...یاد اون حساب کتابای قبل و بعد از اردو و حرص خوردن و پول کم آوردن و از جیب پول گذاشتن و ضرر کردن بخیر....

یاد اون روزا بخیر که انتخاب واحدمون دستی بود و هنوز اینترنتی نشده بود....از صبح ساعت 7، 7:30 میومدیم تو صف جا می گرفتیم، جا می زدیم، دوستامونو با داد و هوار و جر و بحث با بقیه، میاوردیم تو صف پیش خودمون. اول، صف انتخاب واحد تو دانشگاه، بعد صف واریز پول توی بانک، بعد صف مهر و امضای انتخاب واحد تو دانشگاه، بازم صف واریز پول کتاب تو بانک (بعضی وقتا برا پول یه کتاب آزمایشگاه که 400، 500 تا تک تومن میشد مجبور بودیم 2 کیلومتر تو صف بانک بایستیم) و بعد بازم صف تحویل کتاب تو دانشگاه....قیامتی بود روزای انتخاب واحد و حذف و اضافه.

یاد دو در کردن کلاسا و آزمایشگاها و حلال کردن سه جلسه ی مجاز غیبت آزمایشگاها بخیر. یاد شر بازی و بازیگوشی و پشت سر استاد خندیدن و ریسه رفتن و جلو روش قیافه انیشتن و ارشمیدس به خود گرفتن و تکون دادن سر که : حق با شماست استاد و بنده همرو فهمیدم، بخیر.

یاد مدیر گروه خشک و جدی و بد اخلاقمون آقای رضا.نژاد بخیر که با ما بچه های انجمن خصومت داشت و اصلاً کار فوق برنامه براش معنی نداشت و همش می گفت وقتتونو تلف نکنید، فقط درس بخونید. یادش بخیر که اوایل منو خیلی دوست داشت چون همون ترم اول یه مدل سه بعدی از DNA اشرشیاکلی با قابلیت نشون دادن همانند سازی در حالت سه بعدی براش درست کردم و بردم دانشگاه (البته سالی که دانش آموز پیش دانشگاهی بودم برای اولین بار این مدلو درست کردم و برای تفهیم بهتر درس به بقیه دوستام و دانش آموزا و کمک به دبیرمون برای توضیح بهتر درس بردم مدرسه که دبیرمون نزدیک بود از خوشحالی سکته کنه و همون جا کلی قربون صدقم رفت و بهم نمره داد)  وقتی مدلو دید خیلی مشعوف شد و برای آینده و ادامه تحصیلم نقشه ها کشید اما همش از ترم سوم که عضو فعال انجمن علمی شدم نقش بر آب شد و دیگه استاد تحویلم نمی گرفت.

یاد استاد غیر قابل پیش بینی و خنده دارمون خانم امینیا/ن  بخیر. پسرا رو به اسم کوچیک صدا می کرد، مثلاً وقتی یکیشون بازیگوشی می کرد یا سر کلاس حرف میزد بهش می گفت: اِ...سعیییییییید یا مثلاً  پدرااااااااااااااام.

یاد انجمن و جلسات معارفه بخیر. خودمون برا خودمون جلسه می ذاشتیم، برا هم سخنرنی می کردیم، به هم لوح تقدیر می دادیم و از زحمات هم تشکر و قدردانی می کردیم... یادش بخیر.

یاد همه کی و همه چیز بخیر...دلم برا تک تک خاطرات تلخو شیرین دانشگاه و هم کلاسیام تنگ شده...کاش می شد اون روزا یه بار دیگه زنده شن و همه بچه ها مث قدیما با هم باشن...این بیدل کاری کرد که امروز اساسی خاطراتمو بیل بزنم.

امروز برای اولین بار رفتم داخل ساختمون شماره ۲ دانشگاهمون که هنوز کارش تموم نشده و کارگرها داخلش مشغول به کارن، اما به طور همزمان با تموم شدن بعضی قسمت های ساختمون، بعضی از واحدها مث آموزش و روابط عمومی به اونجا نقل مکان کردن. عجب ساختمونیه، درون و بیرونش غوغاست. خیلی بابتش هزینه کردن اما چه فایده که به درد ما نمی خوره و ورودیهای 86 به بعد استفادشو می کنن. ما که فقط شاهد کم کم ساخته شدنش بودیم و الان که داره به ثمر می شینه دیگه به درد امثال من نمی خوره. خوش به حالتون ورودیهای جدید که جایی که توش درس می خونین واقعاً دانشگاهه نه یه چیز تخیلی که فقط اسم دانشگاهو یدک بکشه.

چه روزایی بود....چقدر شاد بودیم برا خودمون که دانشگاه قبول شدیم واسممون شده دانشجو. چه الکی خوش بودیم ها...

سال 81 در جلسه معارفه ای که برای ورودیهای 81 در سالن اجتماعات دانشگاه (نماز خونه ای که به سالن اجتماعات تغییر شکل داده بود) و با حضور خانم دکتر طا.لبی برگزار می شد شرکت کردم. همونجا بود که ایشون قول داد که در محوطه پشت دانشگاه ساختمانی احداث میشه که تا مهر 82 به بهر برداری میرسه و تمام کلاسهای تئوری و عملی به اونجا منتقل میشه، اما الان که مهر 86 رو به اتمامه هنوز این ساختمون کارش تموم نشده و کمه کم یک ماهه دیگه کار داره تا رسماً افتتاح بشه.

بعد از اون رفتم ساختمون شماره 3، که یه هفته س در طبقه پایینش (زیر زمین یه جورایی) سلف سرویس راه اندازی شده و بالاخره ما نمردیم و اومد اون روزی که دانشجوهای پیام نور هم از غذای گرم سلف برخوردار بشن. منم برا اینکه غذای سلف نخورده از دنیا نرم رفتم یه ژتون برا یکشنبه هفته دیگه که تا ظهر کلاس دارم گرفتم، تا ببینم چیه این غذای سلف که دانشجوهای دیگه داشتن اما ما تا حالا ساندویچ می خوردیم! 

خیلی دلم برا خودم و هم دوره ای هام و اونایی که قبل از ما اومدن و رفتن و فارغ التخصیل شدن، سوخت. آخه ما کجا درس خوندیم و این بچه های جدید کجا درس می خونن! ما چی کشیدیم و چه شرایطی داشتیم و این ورودیهای جدید چی!

از دوره لیسانس که خیری ندیدم. اگه خدا بخواد و ارشد یه جای خوب قبول بشم، فکر کنم تازه معنای دانشجو بودنو بفهمم.

دوشنبه بیست و سوم مهر 1386 |

لینک های مفید

داشتم سرچ می کردم که سایت اینترنتی "هفتیمن جشنواره نشریات دانشجویی کل کشور" رو  پیدا کنم که این سایت آموزنده و جالبو پیدا کردم (این جا نیست، یه کم برین پایینتر، همشو گذاشتم). همه جور اطلاعاتی داره و فکر کنم دانشجوهای زیست مث من خیلی از این لینک ها استقبال کنن مخصوصاً از اطلس های ویروس، باکتری، انگل و قارچ شناسی.

 

امروز تو دانشگاه از یکی از بچه ها در مورد جشنواره پرسیدم که گفت مراسم افتاده به بعد از ماه رمضون و گفت برای اطلاعات بیشتر برو تو سایت دانشگاه علوم پزشکی ساری.

اما آخر یه چیزی حل نشد: بالاخره بعد از کلی کنکاش و جستجو آخرش نفهمیدم که کجا نوشته تاریخ جشنواره عقب افتاده؟!؟!؟!

 

ضمناً نوید می دهم که در آینده ای نه چندان دور یه سری برنامه خوب و درست و حسابی در مورد موبایل میذارم اینجا. آخه چند وقتیه شدیداً دنبال این جور کارام اما هنوز کاملاً یافته هامو سر جمع نکردم اما در اسرع وقت اینکارو می کنم و شما شاهد نتیجش خواهید بود

 

www.irteb.com

پایگاه جامع اطلاع رسانی پزشکان ایران

 

 

http://asp.irteb.com/lifetime/lifetime.aspx

محاسبه طول عمر

 

 

http://asp.irteb.com/diet/yourinfo.aspx

محاسبه قد و وزن ايده آل

 

 

http://www.irteb.com/vaccin/index.htm

واكسيناسيون

 

 

http://www.irteb.com/MEDICAL-IMAGE/index.htm

اطلس و گالری عكس ها و تصاوير پزشكی

 

 

 

http://www.irteb.com/bimariha/index.htm

بانك اطلاعات بيماريها

 

 

 

http://www.irteb.com/MEDICAL-IMAGE/skinatlas.htm

اطلس پزشكی منحصر به فرد بيماريهای پوست

 

 

 

http://www.irteb.com/MEDICAL-IMAGE/atlasbimariha.htm

اطلس رنگی بيماريها

 

 

 

http://www.irteb.com/MEDICAL-IMAGE/tashrih.htm

تصاوير عناصر تشريح شده بدن انسان

 

 

 

http://www.irteb.com/MEDICAL-IMAGE/bacteryatlas.htm

اطلس باكتری شناسی

 

 

 

http://www.irteb.com/MEDICAL-IMAGE/viroosatlas.htm

اطلس ويروس شناسی

 

 

 

http://www.irteb.com/MEDICAL-IMAGE/fungiatlas.htm

اطلس قارچ شناسی

 

 

 

 

http://www.irteb.com/MEDICAL-IMAGE/parasitatlas.htm

اطلس انگل شناسی

 

یکشنبه بیست و دوم مهر 1386 |

؟

 می شمارم:

 ۱ روز، ۲ روز، ۳ روز، ۴ هفته، ۵ هفته، ۶ ماه، ۷ ماه، ۸ سال، ۹ سال، ۱۰ سال....

عادت کرده ام به شمردن اما خسته ام شده ام.

نمی دانم تا کی می توانم بشمرم؟ ۱۰ سال، ۲۰ سال، ۳۰ سال؟

بعضی از چیزها آنقدر روشن و در عین حال غیر ممکن است که حتی از آرزوی اتفاق یک معجزه هم خجالت می کِشی!

گیج و مبهوتم. نمی دانم شمردنم از روی عادت است یا امید به فردا؟

اما می دانم که سالهاست که می شمرم...1روز، 2روز، 3 روز....

 

پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 |

کارشناسی ارشد زیست شناسی

در راستای اهداف در نظر گرفته شده برای برنامه دوم توسعه در امر وبلاگ نویسی بر آن شدیم تا چند مطلب مفید در رابطه با کارشناسی ارشد زیست شناسی در وبلاگ بگذاریم باشد تا خدای عزو جل و والده مکرمه محترمه و همچنین شما خوانندگان گرامی از این نگارنده حقیر سراپا تقصیر خوشنود گشته و این تحفه ناچیز را از این بنده کمترین پذیرا باشید.

 

اضافه شده در ساعت 22:56

چند روز پیش از طرف سازمان ملی جوانان دعوت شدم که امروز ساعت 4 در جلسه جشنواره ngo ها و در ضیافت افطار بعد از جلسه، شرکت کنم.

صبح با مهین (یکی از دوستان و هم دانشگاهیام که مث من دبیر ngo بوده و هست) تماس گرفتم که اگه تو میری منم بیام که اونم همین شرطو گذاشت و قرار شد علیرغم سرماخوردگی بنده، در این جلسه شرکت کنیم.

از جلسه زیاد نمیگم چون مثل همیشه پر بود از وعده و وعیدهای تو خالی که ما اِل می کنیم و ما بِل می کنیم و فلان بودجه می دهیم و بهمان مساعدت همی به عمل آوریم...اما امان از کلمات که در مقام گفتن آسان بنماید ولی هنگامه عمل که فرا رسد گویی افراسیاب مشکلات در میدان نبرد همآورد می طلبد و نیست رستم دستانی که به سویش بشتابد که اینان فقط در وادی رجز اوستادند و گاه عمل...باقی این مطلب باشد در فرصتی دیگر که مجال این گونه شکوه ها و گلایه ها این جا نیست و همچنین از حوصله نگارنده نیز خارج است.

وقتی رسیدم یکی دیگه از دوستامو (س) هم اونجا دیدم. فهمیدم که اونم 3، 4 ماهیه که یه ngo تأسیس کرده و داره در مورد یه اختراع یا یه کشف یا یه چیزی تو این مایه ها کاره میکنه البته اینا رو از خودش نپرسیدم ولی در خلال صحبتهای دکتر عصارنیا رئیس سازمان که اشاره کوچکی به کار دوستم س کرد فهمیدم. من فقط بعد از جلسه ازش پرسیدم که اعضای گروهتون از بچه های دانشگاهن یا نه که س گفت نه آشنا نیستن از همکارامن، حالا قسمت جالب ماجرا اینجاست که س از من پرسید تو اینجا چی کار می کنی؟

خیلی تعجب کردمو گفتم خب من دبیر جمعیت ... هستم مگه یادت نیست؟ س هم خیلی راحت گفت نه، شما کِی شروع کردین؟ باز با تعجب بیشتری گفتم س واقعاً یادت نمیاد؟ 3 سال پیش...دانشگاه...مراسم داشتیم...رأی گیری کردیم تازه س (این یه س دیگه اس با اولی اشتباه نگیرین) هم که دوست صمیمی خودت بود تو انتخابات رأی آورد و یکی از اعضای علی البدل شد، و س همچنان گیج منو نگاه می کرد. دیگه حوصله مو سر برد. برگشتم پیش مهین و کمتر باهاش حرف زدم.

حالا قسمت جالبتره ماجرا اینجاست که س از هم رشته ای های خودمه و ورودی 80 و با هم دوست بودیم، نه صمیمی اما سلام و علیکی با هم داشتیم.

نمی دونم چرا بعضیا اینجورین؟ فراموشکار و خنگن یا خودشونو می زنن به فراموشی و جوری باهات برخورد می کنن که انگار دفعه اولیه که تو عمرشون دارن می بیننت و اصلاً به جا نمیارنت، خیلی جالبه والا.

نمی دونم شایدم من زیادی همه چی یادم می مونه و بهتره از این به بعد که کسی رو دیدم جور دیگه ای باهاش برخورد کنم ،سر سنگین و بی تفاوت درست مثل خودش.

شنبه خودم یا یکی از دوستام باید بریم سازمان ملی و دفترچه فرم ها رو بگیریم و طرحامونو توش بنویسیم، ببینم این پولایی که بابت چاپ نشریه و غیره... از جیب مبارک بنده پر کشیده آیا به آشیانه باز می گردد یا خیر؟ قول دادن به طرح های خوب و جدید تا سقف 2 میلیون کمک کنن البته تومان.

الان اگه مامانم اینا رو بخونه و احیاناً جلو بابام بگه تیکه بزرگم گوشمه...باز میگن: مگه تو درس نداری؟؟؟؟ مگه کنکور نداری؟؟؟؟ همش برو سر خودتو یه جوری بند کن. حالا هی من قسم آیه بیام که بابا به پیر به پیغمبر درسمم می خونم، اما...

 

1- این لینکو امروز پیدا کردم، خیلی جالب و مفیده و تمام اطالاعات آزمون علوم پزشکی که فکر کنم اواخر اردیبهشت با خرداد هر سال برگزار میشه رو داره.

http://dme.hbi.ir/payeh/Akhbar/arshad/index.htm

راهنمای آزمون ورودی دوره كارشناسی ارشد ناپيوسته رشته های گروه پزشكی

سال تحصيلی 87-86

 

 

2- فهرست زیر اسامی منابع مورد نیاز برای داوطلبان کنکور کارشتاسی ارشد زیسته. این فهرستیه که بیشتر سایتهایی که بهشون مراجعه کردم ، توصیه کرده بودن.

اما خودم چند تا کتاب دیگه هم به این لیست اضافه می کنم (با رنگ آبی) که امیدوارم مورد توجه قرار بگیره. نا گفته نماند که تعداد کتبی که جز منابع آزمون ارشد به شمار میان زیاده اما مهم اینه که شما چه جوری بخونین.

 

زبان انگلیسی:

زبان تخصصی: بسته آموزشی سنجش - زبان عمومی: 1- لغت : TOEFL ، 504 absoluely essential words ، و 2 - گرامر : TOEFL Longman - زبان تخصصی زیست شناسی، تألیف و گردآوری: دکتر مهرداد لاهوتی، دکتر جواد بهار آرا و مهرداد رستم پور، انتشارات سخن گستر

 

سلولی و مولکولی:

بیولوژی سلولی و مولکولی (لودیش) ، 2- بیولوژی سلولی و مولکولی (آلبرت) ، 3- زیست شناسی سلولی و مولکولی (سنجش) ، 4- زیست شناسی سلولی و مولکولی، تألیف دکتر احمد مجد و دکتر سید محمد علی شریعت زاده، نشر آییژ، کتاب برگزیده زیست شناسی هفدهمین دوره کتاب سال جمهوری اسلامی ایران

 

ژنتیک:

ژنتیک (سنجش) ، 2- مجموعه تست های ژنتیک و بیولوژی مولکولی جلد اول (مجتبی سهرابی- انتشارات امید-1382) ، 3- درسنامه ژنتیک (زیر نظر دکتر سیدنا)

 

بیوشیمی:

بیوشیمی (شهبازی-ملک نیا) ، 2- بیوشیمی (لنینجر) ، 3- بیوشیمی استرایر سه جلدی، ترجمه: گروه مترجمین خانه زیست شناسی، ویارستار نهایی: دکتر خسرو خواجه، ناشر: خانه زیست شناسی، 4- بیوشیمی (دولین) ، 5- بیوشیمی (سنجش) 6- ضروریات بیوشیمی نوشته دکتر محمد رضا محمدی

 

میکروبیولوژی:

میکروبیولوژی (زینسر) ، 2- میکروبیولوژی عمومی (دکتر ملک زاده) ، 3- میکروبیولوژی پزشکی (جاوتز) ، 4- میکروب کاربردی (کروگر) ، 5- میکروب محیطی (شایسته سپهر) ، 6- میکروب غذایی (فرازیر) ، 7- ایمونولوژی (دکتر محمد وجگانی) ، 8- ویروس شناسی (دکتر ناطق) ، 9- قارچ شناسی پزشکی (دکتر امامی وهمکاران)

 

بیوفیزیک :

بیوفیزیک (سنجش تکمیلی)

 

گیاه شناسی :

گیاه شناسی پایه (احمد قهرمان) 2 جلد ، 2- زیست شناسی گیاهی ویژگی ها و رهبردهای تکاملی گیاهان (احمد مجد) ، 3- سیستماتیک گیاهی (حسن دیانت نژاد)

 

فیزیولوژی گیاهی :

فیریولوژی گیاهی (حسن ابراهیم زاده) 4 جلد ، 2- فیزیولوژی گیاهی (تایز - زایگر) 2 جلد

 

جانورشناسی :

جانورشناسی عمومی (دکتر طلعت حبیبی) ، 2- بافت شناسی انسانی پایه (دکتر محمد صادق رجحان) ، 3- جانور شناسی مهره داران (محمد درویش) ، 4- جنین شناسی (کاظن پریور)

 

فیزیولوژی جانوری :

فیزیولوژی پزشکی (گایتون)

 

 

 

۳- با تشکر از جناب آقای احمد اسماعیلی طاهری،

کلیه مطالب زیر از http://hamzisty.persianblog.ir/ گرفته شده است.


ادامه مطلب  بنا به دلایلی حذف گردید. برای اطلاع از منابع آزمون به این آدرس http://hamzisty.persianblog.ir/مراجعه نمایید.


با تشکر

آلبالو خشکه، ویرایش شده در تاریخ 6/2/87

 

 



ادامه مطلب
دوشنبه شانزدهم مهر 1386 |

یک حرف... یک تحول

پنج شنبه غروب می خواستم وبلاگمو حذف کنم.

آره می خواستم از خیرش بگذرم و حذفش کنم اونم به دلیل انتقاهای تند مامان از این طرز نوشتن و روشی که پیش گرفتم.

نمی دونم چی شد که حرف به اینجا رسید...آها داره یادم میاد... مامان از این که من وقت خودم و یه عده بنده خدا رو هدر میدم و همش چرت و پرت می نویسم شکایت داشت و می گفت این چیزایی که می نویسی یعنی چی؟ به چه درد مردم می خوره؟ چه مشکلیو حل می کنه؟ چه کمکی می کنه؟ و همین طور ادامه می داد و اساسی وجدان منو دچار عذاب کرد و البته احساساتم رو جریحه دار.

مامان می گفت خیلی ها هستن که تو وبلاگشون دستور طبخ غذا میدن و یا آموزش بافتنی و با همین کار به ظاهر بی اهمیت نیاز یه عده خانومای خونه دار رو مرتفع می کنن...اما تو چی؟ هیچ مطلب به درد بخوری نداری که بشه ازش استفاده کرد!

خلاصه...هیچی نگفتم اما خیلی بهم برخورد. رفتم که دیگه وبلاگو حذفش کنم و خیال خودم و همه رو راحت کنم اما نشد و سیستم بلاگفا همش از کلمه عبورم خطا می گرفت و می گفت اشتباهه. از خطایی که می گرفت تعجب کردم آخه من چند لحظه قبل با همون کلمه عبور وارد شده بودم اما برای حذف کردن وبلاگ با مشکل مواجه می شدم.

منم با اینکه حذف وبلاگ برام خیلی سخت بود (درست مث اینه که آدم بخواد...نمیشه گفت بچه اش...مثلاً بخواد حیوون خونگی دست آموزشو بکُشه! خیلی دردناک بود) اما سرسختانه تلاش می کردم جوری که ۷ بار سعی کردم و به هر ترفندی که می دونستم واصل شدم تا وبلاگو حذف کنم اما نشد که نشد.

دیگه از خیرش گذشتم و حس کردم که شاید بهتره حذفش نکنم. شاید باورتون نشه دفعه پنجم ، ششم و هفتم چه حالی داشتم. وقتی رو کلمه حذف وبلاگ کلیک می کردم چشمامو می بستم و فکر می کردم الان که بازشون کنم و مشکل سیستم برطرف شه و وبلاگ حذف شده باشه باید چی کار کنم؟

اما هر چی بوده گذشته و وبلاگم صحیح و سالم سر جاشه.

منم تو روز گذشته فکر کردم و دیدم حق با مامانه و بیخود ناراحت شدم. بهتره به جای حذف وبلاگ کاری کنم تا وبلاگ متفاوت و مفیدی ارائه بدم و یادم باشه که در مواجه شدن با مسائل سخت اونا رو حل کنم نه اینکه صورت مسئله رو پاک کنم. بعضی وقتا یه انتقاد شدید لازمه تا آدم به خودش بیاد و ببینه داره چی کار می کنه!

پس انشاالله از این به بعد شاهد تغییراتی به سمت کمال و تعالی در مطالب و نوشته های شخصی من خواهیم بود. البته از مامانم هم انتظار دارم با ایده های جالب و خوبش کمکم کنه.

لازم به ذکره این وبلاگ تا حالا جایی بوده برای خاطرات روزانه و موضوعاتی که گهگاه ذهنمو مشغول می کرده نه بیشتر.

شنبه چهاردهم مهر 1386 |

شنبه ساعت 9 شب:

رفتم یه چایی ریختم آوردم کنار کامی جان دو تایی با هم بخور… نه یعنی خودم نوش جان کنم بلکم یه کم این سر دردم… سر درد که نه، یه کم چشام و سرم احساس سنگینی میکنه، بهتر بشه. همشم تقصیر این برنامه خوب ماه عسله که قبل از اذان از شبکه 3 پخش میشه. هر روز هم نمی بینمش اما هر وقتم دیدم عجیب روم تأثیر گذاشته و بیشتر از اون اشکمو درآورده.

وقتی چایی رو گذاشتم کنار دستم، هنوز جمله اولو تایپ نکرده بودم که دوستم زهره زنگ خونه رو زد. ظهر باهام تماس گرفتو گفت که حدود ساعت 9 میاد و CD بازی chicken invaders 2 رو ازم می گیره ببره رو سیستمش نصب کنه تا برادر کوچیکش بازی کنه.

بیچاره جا خورد وقتی قیافه منو دید. گفت: ببخشید خواب بودی؟

-          نه!

-          پس چرا چشات اینقد پف کرده؟

-          آها...تقصیر این پسره احسان ِ، فامیلشم نمدونم چیه علیزاده، علیخانی!  با این برنامه ماه عسلش (( توضیحات مربوطه: شک داشتم که فامیلش چیه؟ رفتم آشپز خونه از مامان پرسیدم. مرسی))

-          برا چی؟

-          آخه بس که برنامه قشنگو جذابو پر محتواییه. نشد من یه بار این برنامه رو ببینم آخرش به این حالو روز نیفتم.

-          (در حال خنده) خدا نکشد دختر، فکر کردم چی شده!

 

CD بازیم نتونستم براش پیدا کنم. امشب پیدا می کنمش فردا که رفتم دانشگاه می برم براش.

 

می خوام دو تا برنامه خوب که ارزش دیدن دار رو بهتون معرفی کنم که در واقع یکیشو معرفی کردم: ماه عسل. من به محتوای یه برنامه نگاه می کنم نه به مجریش و ادا و اطوارهایی که درمیاره، نه که نحوه اجرا مهم نباشه ها نه...ای برادر قصه چون پیمانه است/ معنی اندر وی مثال دانه است ، بیت دومش هم یادم نمیاد ببخشید...اما اگه موضوع جذاب باشه و ارزش دیدن داشته باشه تمام ضعف های کارو می پوشونه و نمیذاره زیاد به چشم بیان.

در مورد این برنامه هم به همین صورته. (چاییم سرد شد. تا آب حوض نشده بخورمش. ای بابا ....این میوه ممنوعه هم شروع شد. می خوام برم ببینمش اما شاید بعد که برگشتم رشته افکارم از دستم در بره و بقیشو زیاد خوب ننویسم. خب ما که فعلاً رفتیم...)

 

...برگشتم. سرم هم خوب شده دیگه. خب، کجا بودم ....داشتم از برنامه ها و نحوه اجرای مجری ها می گفتم. مثلاً همین آقای علیخانی یا عمداً یا سهواً داره ادای فرزاد حسنیو در میاره. اگه دقیق بهش نگاه کنین می بینین حتی نفس کشیدن و حالت چشاشم سعی میکنه کپی برابر اصل و حتی بهتر از اصل  فرزاد حسنی باشه. حالا یکی نیست بگه بابا خود بودن زیبا بودن و بهترین بودن است، یا مگه فرزاد حسنی کی بوده؟

حالا خیلیا این وسط چی کار می کنن؟ می بینن که مجری حسنی، علیخانی یا x یا y، دیگه کلاً قید اون برنامه رو می زنن و به هر کی برخورد میکنن که اون برنامه کذایی رو می بینه، به سلیقه و نظرش توهین میکنن و میگن فلان برنامه هم برنامه است تو می شینی پاش؟ ارزش نداره...وقتتو تلف نکن...اما غافل از اینکه ما می تونیم به غیر از ایراد گرفتن از عوامل اجرایی به محسنات برنامه هم گوش چشمی داشته باشیم و به اندازه فهم خودمون ازش بهره مند بشیم.  

خلاصه کلام اینکه اگه تا حالا ماه عسل رو ندیدن حتماً یا بار ببینین، به دیدنش می ارزه.

برنامه خیلی مفید دوم برنامه اییه به نامِ: باز هم زندگی که پنج شنبه شب ها حدود ساعت 23:20 از شبکه 4 پخش میشه و مجری و تهیه کنندش هم بیژن بیرنگِ و هر دفعه با مهمون یا مهمونای خاصی که به برنامه دعوت میکنه آدمو غافل گیر می کنه.

بعد از برنامه باز هم زندگی، سخنرانیه دکتر الهی قمشه ای پخش میشه که بس دیر میذارنش معمولاً از نیمه به بعدش رو در خواب گوش می کنم. قدیما ساعت 23:20 مخصوص دکتر قمشه ای بود، اما نمی دونم مگه این انسان به این نازنینی به جز حرف چی میزنه....

 

ادامه دارد..... 

یکشنبه هشتم مهر 1386 |

نترس اگه دل تو، از خواب کهنه پاشه... شاید خدا قصتو، از نو نوشته باشه

خیلی حرفا دارم که بگم:

جواب سخن رانی بیدل خان (اصلاً تقصیر منه که نوشته هاتم ویرایش می کنم، از این به بعد خودت همه رو ویرایش می کنی و بدون غلط املایی و غلط دستوری و نگارشی و با فونت خوب و سایز مناسب میذاری رو وبلاگ و اگر غیر ازین باشه به محض رویت حذفش می کنم، اَه چرا اینجا از این آیکون های عصابانی و از کوره در رفته نداره؟؟؟؟  ((فکر می کنین الان خوب حالشو گرفتم و خوب ترسوندمش نه؟))، بعد تو اینجوری مزدمو میدی! باشه دارم برات همکار محترم!)، اتفاقاتی که دلم می خواد بگم براتون و ....که حالا وقتشو ندارم.

 

قالب وبلاگ چطوره؟ خوبه یا نه؟ راستش دیگه حالم بد میشد وقتی به اون قالب سبزه نگاه می کردم.

فعلاً اینا رو داشته باشین تا برگردم.          
چهارشنبه چهارم مهر 1386 |
آلبالو خشکه

بیرون از عمل، ‌جز دروغ چیزی نیست. تنها عمل است که دروغ نمی‌گوید. مردم را،‌ آن جا و این جا، باید در عمل‌شان قضاوت کرد.
جان شیفته نوشته رومن رولان

نوشته های یک آلبالو خشکه

albalu.khoshke@yahoo.com

موضوعات

"آناهیتا شاهدخت سرزمین ابدیت" اثری از آرش حجازی

یادداشت های آلبالو خشکه

یادداشت های بیدل

داستان منظوم نرجس خاتون مادر امام زمان (ع)

پيوندهاي روزانه

شفا

عجایب المخلوقات و غرایب الموجودات

ستون آزاد

Recent

دیوان حافظ

کتاب "شازده کوچولو" با ترجمه محمد قاضی

هنر پیشه ها و خواننده های قدیمی ایرانی (قدیمی ها )

مطالب اخير

One Day I Decided To Quit

شرح مثنوی