دیروز یکشنبه 25 آذر ماه مصادف با روز پژوهش، آخرین روز نمایشگاه هفته پژوهش و فناوری بود که از 21 آذر به مدت 5 روز در محل نمایشگاه های بین المللی مشهد، دایر بود.
بیدل جات خالی، کاش مشهد بودی و از نزدیک نمایشگاهو می دیدی، محشر بود.
یادش به خیر دو سال پیش خودم یکی از غرفه داران غرفه دانشگاه پیام نور بودم، اون موقع محل برگزاری نمایشگاه، ساختمان علوم پایه دانشگاه فردوسی بود.
دیروز دو بار رفتم نمایشگاه، یه بار سر ظهر به مدت یه ساعت رفتم نمایشگاه (قسمت دوم بازدید رو هم در ادامه میگم، بخونین)، چون با توجه به تصویری که از سال 84 تو ذهنم بود فکر می کردم که بازدید یه ساعته زیادم هست. اما فقط تونستم برم غرفه خودمون (پیام نور) و ضمن دیدن دوستان قدیمیم باهاشون گپ بزنم و دستاوردهای دانشجوهای دانشگاهمون رو از نزدیک ببینم و بررسی کنم.
اونا هم از دیدن من خیلی خوشحال شدن و گفتن که چقدر امسال جای من خالی بوده. بعد ازشون خواهش کردم که در مورد کارای بچه ها که تو غرفه بود برام توضیح بدن.
اولین مورد مربوط میشه به آقای اش.رفی (دانشجوی مهندسی کامپیوتر) که آمپلی فایر ساخته بود البته از روی نمونه های خارجی ولی با صدای خیلی شفاف تر و امکانات بهتر و البته ارزون تر و با متریال دست ساز و ایرانی. خیلی جالب بود. با صدای بلند تست کردیمش و لذت بردیم. ناگفته نماند که صدای بلنده این آمپلی فایرها در چند روزه گذشته حسابی غرفه های همسایه رو دیوانه کرده بود و تا صدا یه کم می رفت بالا می اومدن اعتراض، اما با صدای کم که آدم متوجه نمیشه این آمپلی فایر خوبه یا نه؟!
آقای توکلی یکی از غرفه داران غرفه بسیج دانشگاه فردوسی هم که درست مقابل غرفه ما بود، با بچه ها شوخی می کرد و می گفت: آقا من امسال کنار اسم چند تا غرفه تیک زدم که ساله دیگه حتی در شعاعه یک کیلومتریشون نباشم که یکیشونم غرفه شماست.... بچه ها هم می خندیدن و می گفتن اختیار دارین آقای توکلی تازه از شما خوشمون اومده، سال دیگه هر جا غرفه بگیرین، بازم درست در مقابلتون خواهیم بود.
نفر بعدی آقای ک.ریم زاده بود (دانشجوی شیمی) که در مورد دو تا CD که طرای کرده بود برام توضیح داد. یکی مجموعه نرم افزاری کیمیا بود و شامل مطالب متنوعی از قبیل آزمایشگاه مجازی، معرفی سایت های اینترنتی، کتاب های مهم رشته شیمی به صورت pdf و ... بود.
دومین CD آموزش تخصصی شیمی بود. یه برنامه خیلی جالب هم تو یکی از این دو تا CD بود که محیطی شبیه Word داشت و امکان طراحی و نوشتن تمام فرمول های شیمی (حتی فرمول های گسترده و طولانی) و تعدادی از فرمول های زیست شناسی رو در اختیار کاربر قرار می داد.
تابستون سال 85، 3 تا CD با نرم افزار Power Point برای رئیس دانشگاهمون طراحی کردم (شیمی آلی رشته شیمی، بیوشیمی رشته زیست و بیوشیمی رشته شیمی) و چون هر چی جستجو کردم هیچ راهی برای تایپ فرمول های شیمی پیدا نکردم مجبور شدم اونا رو اسکن کنم و تو Photoshop درستشون کنم و نهایتاً با کیفیتی پایین و نه چندان دلچسب به بقیه مطالب اضافه شون کنم.
مورد بعدی «کمربند ایمنی اجبار کننده» بود که پروژه یکی از دخترای دانشگاه پیام نور بود که تو جشنواره جوان خوارزمی هم مقام آورده بود. متأسفانه خودش حضور نداشت اما بچه ها برام توضیح دادن. جریان از این قراره که وقتی راننده تو ماشین می شینه اگه کمربند ایمنی رو نبنده بهش هشدار داده میشه، اگه توجه نکنه بعد از چند ثانیه کلاج از کنترلش خارج میشه یعنی قفل میشه و دیگه تحت اختیار راننده نیست.
آخرین نفر هم آقای نورو.زی بود (دانشجوی زمین شناسی) که مثل دو سال پیش با مجموعه سنگها و فسیلها و CD تصاویر کانی ها در نمایشگاه شرکت کرده بود. شب حدود ساعت 8 که همه داشتن وسایلو جمع می کردن دیدم آقای نورو.زی دستکش دستش کرده و داره سنگها رو با احتیاط توی جعبه میذاره. خندیدم و گفتم چرا دستکش دستتون کردین؟ نمونه هاتون اینقدر ظریفن؟ خندید و گفت: نه... چون تو مجموعه نونه سمی هم دارم دستکش دستم کردم؟
_نمونه سمی؟
_بله...آزبست.
_مگه سرطان زا نیست؟
_چرا... اما در صورت تماس مداوم و مستقیم.
_آزبست همونه که تو پشم شیشه به کار میره؟
_آره! و هنوزم ازش استفاده میکنن!
_مگه تولید پشم شیشه ممنوع نشده؟!!!!!!
_نه بابا....
_خب خطرناکه، سرطان زاست. هم اون کارگر بیچاره که تو کارخونه کار میکنه مریض میشه و هم اون مصرف کننده بدبخت. چطور تولید پشم شیشه ممنوع نشده؟ چند سال پیش یه فیلم سینمایی خارجی دیدیم که ماجرای یه کارخونه پشم شیشه سازی بود که تعدادی از کارگراش به طرز مشکوکی می مردن و بعداً طی تحقیقات فهمیدن که باعث و بانی مرگ اونا همین الیاف آزبست هست. بعد مردم اعتراض کردن و کارخونه برای همیشه تعطیل شد و مردم تمام ساختمونایی که با پشم شیشه عایق بندیه صوتی و حرارتی شده بودن رو خراب کردن و از مواد دیگه ای به عنوان عایق استفاده کردن.
_منم شنیدم ... اما میگن فقط تماس مستقیم با آزبست سزطان زاست.
_اما من شنیدم که حتی تنفس در محیطی که پشم شیشه داره هم خطرناکه....
برگشتم خونه و ناهار خوردم و دوباره حرکت کردم نمایشگاه.
این بار همراه با خانم ماه ن.و و آقای اش.رفی رفتیم از سالن ها و غرفه های دیگه بازدید کردیم.
همه جا خوب و جالب بود. نمیشه از همه جا بگم. فقط می تونم بگم که خیلی خیلی خوشحال بودم و احساس خوبی داشتم. از هر غرفه ای که دیدین می کردی با یه موج سرشار از انرژی مثبت مواجه میشدی.
تو یکی از سالن ها داشتم می رفتم که شنیدم یکی به اسم صدام میکنه...برگشتم دیدم یکی از دوستامه... تکتم ص... از هم ورودی های خودم... اونم کجا؟! تو غرفه کانون مخ.ترعین ایران...
از من دعوت کرد تا چند دقیقه ای برم تو غرفه شون و با هم صحبت کنیم.
اتفاقاً هفته پیش تو دانشگاه دیده بودمش و اونجا هم با هم صحبت کردیم و تکتم تازه فهمید که ما هم یه تشکل به نام جمعیت راهیان دانش داریم که چند وقت منفعل بود.
بعد از کلی صحبت و پر کردن فرم کانون مخترعین فهمیدم که این تشکل همون تشکلیه که یکی دیگه از دوستام (س) چند ماهیه که به ثبت رسوندش و در واقع س دبیر تشکله. روزای آخر ماه رمضون که در همایش دبیران تشکل ها و مراسم افطار بعد از جلسه که از طرف سازمان ملی برگزار شد شرکت کردم، س رو دیدم و کمی با هم حرف زدیم اما نمی دونستم که کارشون تا این اندازه جدیه.
تقریباً میشه گفت که تمام دانش آموزا و تعدادی از دانشجوها که از غرفه شون بازدید می کردن، فرم عضویت رو پر می کردن و عضو کانون می شدن.
یکی دیگه از غرفه ها که نظر منو جلب کرد غرفه مرکز تحقیقات شهید آقاسی زاده-بسیج دانشجویی خراسان رضوی بود که توش پر بود از ربات های کوچیک با قابلیت های بالا و جالب مثه ربات CD چنجر، ربات مسیر یاب، میکرو موس، زعفران پاک کن و ...
غرفه آموزش و پرورش هم جالب بود. کلی اختراع، ابداع، پروژه، طرح و ربات بود که همش کار دانش آموزا بود.
ضمناً برای اولین بار تخم شتر مرغو از نزدیک دیدم و لمس کردم. جالب بود. ظاهرش یه جوری بود که آدم فکر می کرد مصنوعیه و از پلاستیک ساخته شده اما وقتی بهش ضربه میزدی صدای چینی میداد. علاوه بر تخم شتر مرغ، چرم و روغن شتر مرغ هم بود. بعد برای خانم ماه ن.و که دانشجوی مهندسی کامپیوتره توضیح دادم که پرورش شتر مرغ کار سود آور و مفیدیه و تقریباً از تمام اجزای بدن شتر مرغ استفاده میشه مثه تخم، گوشت بدون کلسترولش، چرم، روغن، فضولات شتر مرغ، پر، حتی قرنیه چشم شتر مرغ در پزشکی مورد استفاده فرار می گیره.
شتر مرغ زنده و بز هم در محوطه باز نمایشگاه بود که مربوط به بچه های دامپروری و کشاورزی دانشگاه فردوسی بود.
مثل همیشه عکس هم گرفتم که فعلاً برام امکان نداره بذارمشون تو وبلاگم.
از رفتار و منش بازدید کننده ها هم باید بگم که چون هر کسی به نحوی به جامعه علمی و دانشگاهی کشور وابسته بود، همه رفتار خیلی خوبی داشتن و اصلاً این نمایشگاه با نمایشگاه کتاب یا کامپیوتر قابل قیاس نبود.
آقا سهیل اگه نرفتین نمایشگاه هفته پژوهش، این بار که بیاین وبلاگم و این پستو بخونین افسوس می خورین برخلاف دفعه قبل که نمایشگاه کتاب نرفتین و با خوندن نوشته های من احساس کردین چیزیو از دست ندادین.
بعد از نمایشگاه هم با سرویسی که بچه ها رو می رسوند خونه هاشون، برگشتم خونه.
دیشب و امروز به این فکر می کردم که چرا من در اداره تشکل خودم موفق نبودم و چرا تشکل منفعله؟ و چرا ما تا حالا در همچنین جاهایی که باید شرکت کنیم نبودیم و حتی بدتر از این تمام اهدافمون رو فراموش کردیم؟
بعد از فکر کردن چند مورد دستگیرم شد.... اینکه دوستانم با من همدل نبودن و بعد از چند ماه همه به نحوی راهیان دانش رو فراموش کردن... از 7 نفر اعضای شورای مرکزی فقط من موندم همگی ازدواج کردن فارغ التحصیل شدن یا رفتن شهرستان.... و مهمترین مورد هم ضعف مدیریتیه خودم بود، باید به هر نحوی که میشد تشکلو سر پا نگه می داشتم، اما اشتباه کردم و اعضای شورای مرکزی بی حال و بی انگیزه رو در کنار خودم حفظ کردم در صورتی که راحت میتونستم افراد دیگه ای رو جایگزینشون کنم. البته اون زمان خیلی تلاش کردم اما کلاً بچه های دانشگاه تمایل و رغبتی به عضویت نشون ندادن، اما من باید با بچه های خارج از دانشگاه کار می کردم.
اما الان وضعیت بد نیست. ورودیهای جدید خیلی فعالن. فکر می کنم میشه با کمکشون دوباره شروع کرد.