اول از همه امیدوارم تو این ایام محرم کمی با خودمون فکر کنیم و تمرین کنیم تا به مسلمون بودن نزدیکتر بشیم، خیلی حرف نمی زنم فقط دو تا مثال میزنم یکی در مورد این سرمایی که اومدو خیلی از مردم رفتن و مقدار زیادی مواد غذایی خریدن و تو خونه هاشون انبار کردن که نکنه یه وقت برف بیاد و یخبندون بشه و قحطی بیاد....آخه مسلمون باید همچین کاری کنه تا جنس از تو بازار کم بشه، قیمتا بره بالا و خیلی از آدما نتونن زندگیشونو بچرخونن، مسلمون باید احتکار کنه؟ نمی گم آینده نگر نباشیم، نه... اما اون در شرایطیه که همه مساوی باشن نه اینکه کسی که پولداره دلش به انبارش خوش باشه و اونی که نداره کاسه چه کنم چه کنم دستش بگیره...
یکی مورد دیگه هم درباره عزاداری های روزهای محرم و صفر، چه خرج های بیخودی، چه ریخت و پاش های الکی ..برای کی؟ برای یه عده آدم که همه الحمدلله وضعیت مالی خوبی دارن؟ نذری دادن هم آداب و رسوم داره... باید غذای نذری و گوشت قربونی رو به کسی داد که احتیاج داره که نداشته باشه، نه اینکه خیمه بزنن تو سطح شهر کلی هزینه و وقت و انرژی صرف کنن که آدم های متوسط و رو به بالای جامعه که همه بهترین نوع چای و قند و ... تو خونه هاشون فراوونه بیان و چای بخورن که چی بشه؟ این چه کار خیر و ثوابیه که ما نفهمیدیم؟ برای یادآوری بزرگان دین و امامان برای مردم راه های خیلی بهتری هست...
بابا به جای صرف هزینه (گیریم حتی خیلی کم، حتی ناچیز) برای خیمه هایی که سال به سال به تعدادشون اضافه میشه و هیچ نفعی ندارن جز اینکه یه عده جوونو دور هم جمع کنن که اینم یه جور مدل جدید برا خودش (سابق تو کافی نت و گیم نت و سالن بیلیارد و ....قرار میذاشتن، حالا چند روزشونو این جوری میگذرونن)، این هزینه ها رو جمع کنن بدن به چند تا آدم مستحق حتی میشه همین قند و چای خشک رو بهشون داد، به تمام مقدسات عالم قسم که اینجوری خدا و امام حسین و بقیه پاکان و معصومین هم راضی ترن. همه ما این حرف پیامبر رو شنیدیم که فقر همسایه دیوار به دیوار فساد هست... پس هر کسی یک قدم در راه کمک مالی به دیگران برداره به بهبود شرایط رفاهی، امنیتی و اجتماعی خودش و خانوادش کمک کرده...
خب...بگذریم...
از صبح روز یکشنبه 30 دی متوجه شدیم آب نداریم و قطع شده یعنی در اصل آب از شدت سرما تو لوله ها یخ زده بود و تا همین لحظه که ساعت نزدیکه هشت شبه دوشنبه 1 بهمن هست با وجود تلاش شبانه روزی مردان جان برکف ساختمان از جمله بابای خودم و مدیر آپارتمان، واحد ما همراه با سه واحد آپارتمان بالای ما که همگی از یک انشعاب آبرسانی می شن، آب نداریم. همه تو این سرما گاز ندارن ما آب نداریم… خلاصه که چه زندگی داریم، شدیم هَپَلی و چِرکولَک چون آب برای حمام نداریم و فقط جهت رفع نیاز آب داریم که اونم بابا میره از شیر آب سالن اجتماعات مجتمع میاره …
این قطع شدن ناگهانی آب باعث شد یاد دو تا موضوع بیفتم:
1- یاد یکی از کتاب داستان هایی افتادم که زمان بچگی میخوندمش و چون به صورت شعر بود خیلی دوسش داشتم و حفظ بودمش، اگه گفتین اسمش چی بود؟…بله…«حسنی نگو یه دسته گل». جمله معروف تویه این داستان این بود: موی کثیف، روی سیاه، ناخن دراز ، واه واه واه….
وقتی داستان این کتابو تو ذهنم مرور می کردم یاد دو تا کتاب داستان دیگه هم افتادم که اتفاقاً اونام از داستانای مورد علاقه من در زمان بچگی بودن: «حسنی ما یه بره داشت» و این یکی هم دیگه نیاز به معرفی نداره، حتما ًهمه میشناسینش: «دزده و مرغ فلفلی»
اینقدر از یاد آوری خاطرات دوران کودکیم هیجان زده شدم که با دختر خالم تماس گرفتم، اونم گفت که دو تا از این کتابا رو داره و برام میاره تا دوباره ببینمشون.
با اینکه اون موقع هر سه تا داستانو حفظ بودم اما الان یه سری جملات پراکنده از هر کدوم به خاطرم مونده.
2- این مورد از قبلی جدی تر و اجتاب ناپذیر تره... همیشه دلم میخواسته امدادگر باشم (البته تا تحقق بخشیدن به این رویام چیز زیادی نمونده، اسفند که امتحان ارشد تموم بشه، فرداش میرم هلال احمر و تو کلاساشون ثبت نام می کنم) تا اگه زمانی مشکلی پیش اومد بتونم کاری کنم اما هیچ وقت تا این اندازه به این موضوع که مهمتر از مسئله امدادگری هست فکر نکرده بودم که خود امدادگر در شرایط بحرانی چطوری زندگی می کنه...خب، معلومه...
زلزله بم رو به عنوان مثال عرض می کنم، وقتی زلزله ای به اون شدت اتفاق میفته که تمام تأسیسات رو خراب و با خاک یکسان میکنه دیگه هیچ نوع امکانات اولیه و رفاهی باقی نمی مونه و تمام کسانی که در اون منطقه هستن از آسیب دیده و امداد رسان باید در شرایط مساوی رندگی کنن.
من همیشه صحنه های کمک کردن به دیگران در این شرایط رو مجسم می کردم و احساس رضایت قلبی داشتم اما هیچ وقت از این پیش تر نرفته بودم که خب خود امداد رسان هم احتیاج داره تو یه جایی استراحت کنه، حمام و دستشویی داشته باشه، غذای خوبی بخوره و ... یعنی افراد آسیب دیده هم تمام این احتیاجات رو دارن، اما تا حالا به این موضوعات توجه نکرده بودم.
از دیروز صبح تاحالا که آب نداریم به این چیزا بیشتر فکر کردم. شاید برای بعضی از شما مخصوصاً آقایونی که خدمت سربازی رفتین این حرفا خنده دار باشه اما خیلی ها هستن مثه من که تا حالا تو هیچ شرایط بدی گیر نکردن و اگه یه روزی حتی برای چند ساعت برق، آب، گاز یا حتی تلفنشون قطع بشه به شدت کلافه و مستأصل میشن.
اما اگه برم کلاسای هلال احمر و امدادگر بشم فکر می کنم خودشون اردوهایی برای داوطلب ها ترتیب میدن تا اونا رو برای مواجه شدن و رویارویی با شرایط سخت آماده کنن.
خب... الان بابا اومد و گفت که لوله باز کن آوردن و طرف گفته الان نمی تونه کاری کنه و فردا صبح ساعت 8:30 میاد تا یخ زدگی لوله های آب رو باز کنه، وای...شد دو شبانه روز کامل که آب قطع شده...
خدا رو شکر....از ساعت ۴ بعد از ظهر یخ لوله ها باز شد و مشکل آب برطرف شد.
اضافه شده در سه شنبه ۲/۱۱/۸۶