یک روز طی وب گردی های معمولم، به وبلاگی برخوردم که نویسندش چند تا عکس توی یکی از مطالبش قرار داده بود که ناخودآگاه منو به فکر فرو برد .
به نظر شما ما انسان ها کجای این دنیا ایستاده ایم؟
من جواب این سئوال رو می دونم، اگر شما هم مایلید بدونید بهتره با دقت به این عکس ها نگاه کنید.
در این عکس شما حجم زمین رو در برابر زهره، مریخ، عطارد و پلوتو می بینید.
این عکس هم سیاره زمین رو در برابر دیگر سیارات منظومه شمسی نشون میده که عبارتند از مشتری، زحل، اورانوس، نپتون و سیارات ردیف پایین هم که در عکس قبل بودند.
این عکس حجم سیارات رو در برابر خورشید مقایسه کرده. زمین با فلش مشخص شده است.
حالا خورشید با ستاره های بزرگتر دیگری مقایسه شده است.
و در انتها ستاره های خیلی بزرگ در عکس قبل با غول های آتشین و سرخ دیگری مقایسه شده اند که خورشید با تمام عظمتش در برابر آنها به اندازه اثری است که مداد روی کاغذ به جا می گذارد و نقطه ای به وجود می آورد و حتی از این هم کوچکتر.
ضمناً لازم به ذکره این اطلاعاتی که عکس ها بر پایه اونا ساخته شدند فقط از جاهایی از فضا تهیه شدند که با تجهیزات مختلف قابل رصد کردن بودند. منظورم اینه که با تمام پیشرفتی که علم تا حالا داشته، بشر موفق به رویت و رصد تنها 4% از فضا شده و بقیه فضا مثل رازی سر به مهر مونده. حتی همین 4% هم از میلیاردها ستاره و سیاره و کهکشان و سیاه چاله تشکیل شده که در برابر اونا زمین که هیچ، حتی خورشید هم از کوچکی و ناچیزی به چشم نمیاد.
حالا که این عکسها رو دیدید، لطفاً بگین ما کجای این جهان هستیم؟
می خواهیم به کجا برسیم؟
این همه جنگ و قتل و خونریزی چه علتی داره؟
چرا نژاد پرست و متعصب هستیم؟
چرا با بقیه مردم دشمنی می کنیم؟
بی عدالتی ها و حق کشی ها از کجا نشأت می گیره؟
برای چی به هم بدی می کنیم و چشم دیدن موفقیت دیگران رو نداریم؟
چرا از صبح تا شب بدون هیچ استراحتی کار می کنیم تا پول و ثروتی جمع کنیم؟
با این ثروت می خواهیم چه کنیم؟ کجا و چه چیزی رو بخریم؟ ماشین، خونه، ویلا، برج، هواپیما و جزیره اختصاصی، قاره ها، اصلاً زمین.... کجا رو... چی رو؟
مگه ما آدما چقدر عمر می کنیم؟
متوسط عمر ما، البته با نگاه خوش بینانه بیشتر از 80 سال که نیست، هست؟
به نظر شما 80 سال، در زمان یعنی چقدر؟
وقتی که با همین علم ناقص بشری به این نتیجه رسیدند که از عمر سیارات و شکل گیری زمین میلیاردها سال میگذره، به نظر شما 80 سال در مقایسه با این زمان چقدره؟ به اندازه یک روز ؟ چند ساعت؟ یک ساعت؟ یک دقیقه؟ یا اندازه یک چشم بر هم زدن؟
زمان به سرعت سپری میشه و عمرهای ما آدم ها لحظه به لحظه به آخر خودش نزدیک و نزدیکتر میشه. جوری که تا چشم بهم می زنی، می بینی دیگه هیچ فرصتی نداری و می میری، یعنی می میریم، به همین سادگی.
حالا تنها چیزی که می مونه اینه که این فرصت کوتاه عمرت رو چه جوری گذروندی؟
چند تا دل شکستی؟
به داد چند نفر رسیدی؟
چقدر در زندگی دیگران تأثیرات مثبت و منفی گذاشتی؟
چه چیزی فهمیدی؟
آیا واقعاً از اون استعدادهایی که خدا بهت هدیه کرده، استفاده کردی یا نه، اینقدر درگیر فرعیات شدی که از اون چیزی که لایقش بودی و باید بهش می رسیدی، فرسنگ ها فاصله گرفتی و شایدم گمش کردی!
حالا دوباره سئوالمو تکرار می کنم و این بار جواب تازه ای بهش میدم: براستی ما انسان ها کجای این دنیا ایستاده ایم ؟
مهربان خدای من، اگر تو نباشی حتی یک لحظه، ما هم هیچ و پوچیم، اما اگر تو باشی، مثل همیشه که هستی، مثل همیشه که عاشقی، نه تنها هستیم، بلکه از همه چیز و همه کس بهتر و با عظمت تر هستیم، به طوری که کائنات با تمام شکوه و اقتدارش در پیش پای ما به زانو در می آید و دیگر چیزی نمی ماند که برایش غصه دار باشیم و حسرت بکشیم.
خدای من با تو، هر کجای این دنیا ایستاده باشیم راضی هستیم و آرام و دلگرم، و بی تو هر کجای این دنیا ایستاده باشیم، هیچ چیز نمی تواند خاطر پریشان و مشوش ما را لحظه ای آرامش بخشد.
((این مطلب رو خرداد امسال برای نشریمون «ژنوم» نوشتم و تو نشریه چاپ شد. خیلی دلم می خواست یه بار هم اینجا نوشته بشه. منتظر یه فرصت بودم و زمانی بهتر از این روزها که در آستانه بهار 87 هستیم پیدا نکردم. به این امید که در سال جدید بیشتر فکر کنیم.))
یک خبر داغ:
همکار نویسنده برای خودش یک وبلاگ ساخته و از این به بعد در وبلاگ خودش «بیدل» می نویسه.
براش آرزوی موفقیت می کنم.