تبليغاتX
آلبالو خشکه

آلبالو خشکه

نوشته های یک آلبالو خشکه...

قبلا که گفته بودم.......

خوشحالی به سبک فمینیست‌ها

نسرين از اعضای تحریریه ماهنامه زنان که اخیرا  لغو امتیاز شد ، در وبلاگ شخصی خود صریحا از روابط نامشروع زنان و مردان تمجید کرد.

به گزارش فردا، وی در یکی از مطالب وبلاگ خود نوشته است" فمینیست بودن و تکفیر و تقبیح نشدن و فحش نخوردن در ایران واقعا کار شاقی است! هزار دفعه خواسته ام یک چیزی اینجا بنویسم ولی دیدم اگر هزار تا مقدمه و موخره نگویم و زمینه سازی نکنم هم خودم هم احتمالا کل فمینیستها فحش می خورند و متهم به بی عاطفگی و ضد خانواده بودن و ضد مرد بودن می شوند و بعد با خودم گفتم بگذار اول یک پست درباره اینکه چرا نظرمن و نظر فمینیستها درباره حجاب یا خانواده یا ازدواج یا ... فلان است بنویسم بعد آن پست را بنویسم ؛ و خب خود آن توضیحات و استدلالات کار سخت تری است و بدبختی خاص خودش را دارد.

حالا لطفا این دفعه برای این چیزی که می خوام بگویم فحش ندهید و از آن قضاوتها نکنید تا سر فرصت آن پستهای کذایی را بنویسم!

این عضو تحریریه نشریه زنان تاکید کرده است" امروز از فهمیدن اینکه یک فمینیست خیلی دوست داشتنی و باسواد که فکر می کردم ازدواج کرده ، ازدواج نکرده و طرف شوهرش نیست بلکه پارتنرش است خیلی خیلی خوشحال شدم!"

گفتنی است نسرین-الف از اعضای فعال کمپیون موسوم به "یک میلیون امضا" است که هدف خود را تغییر آنچه "قوانین تبعیض آمیز" توصیف می کند ، معرفی کرده است.

من قبلا مفصل در این مورد نوشته بودم....حالا این هم شاهد ماجرا تا نگید بیدل از رویه تعصب یک چیزهایی می گفت.نوشته مرتبط:بیاید با خدا آشتی باشیم

 

پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 |

باز این چه شورش است که در خلق عالم است....

 

باز این چه شورش است که در خلق عالم است

باز این چه  نوحه و چه عزا و چه ماتم است

 

آقا امام زمان؛ ایام محرم و شهادت سالار شهیدان را خدمت شما تسلیت عرض می کنم.

 

سلام
مدتی است که نمی تونم بنویسم..گرچه قبلاْ هم زیاد نمی نوشتم.....اما چرا ؟به هزار و یک علت....اول این که حوصله تایپ نداشتم. اون هم تایپ فارسی که من به کل خلاصم.
دوم درگیر تدوین و ارائه پایان نامه بودم. دیگر اینکه اخیراْ بعد از رحمت بی مثال الله بر مردم ایران به ویژه شمال و بعد از مهرورزی دولت نهم نسبت به ترکمن ها یی که از قدیم دشمنیشون با شیعه و به ویِژه ایرانی با عرب های بی حیا برابری می کنه ..تمام خانواده ام مریض شدند و افتادند تو خونه.هم پدرم و هم مادرم...من هم شدم پرستار...اخرش خودم هم مریض شدم.

اما از همه با حال تر طرف داری وزیر دولت نهم از ترکمن ها بود که گفت مشکل قطعی گاز فنی بوده و قشنگ تر از اون فرصت طلبی همیشگی احمدی نژاد بود که فورا منتقدان داخلی اش را متهم کرد  که اون ها به تر کمن ها گفته اند  گاز را قطع کنند.می بینید؟.چه با حاله؟.وزیر دولت حرفش متضاد رئیس دولته.کجایه دنیا همچین چیزی دیدید؟....حالا شما بگید کدومشون دروغ می گویند؟.ولی قبلش این هم بشنوید که ترکمنستان گفته تا زمانی ایران قیمت گاز را از 42 دلار به 72 دلار نرسونه گاز به ایران صادر نمی کنه.........
همه این اتفاقات به کنار .یکی دیگر از دلایلی که ننوشتم دلگیر شدنم از بعضی رفتارها و حرف های دوستانم بود.......باز هم بگم؟.هزارتا دلیل دیگه داشته که مدتی ننوشتم .

ولی فقط دو دلیل داشت که امشب نوشتم...اول از همه و مهمترین دلیل تسلیت گفتن ایام محرم خدمت آقا امام زمانه..

اما دلیل دومی که امدم بنویسم خبری بود که خوندم.......این خبر منو بد جوری تکان داد.به معنای واقعی دست خدا را دیدم.و فهمیدم  که واقعا از قسمت فراری نیست.......خودم که خبر را خوندم اشکم در امد.....
این اصل خبره...

زوج روسي پس از 60 سال همديگر را یافتند.

زماني كه «آنا كوژلوف» پيرمردي را در مقابل خود و در برابر خانه‌اش در دهكده‌اي در سيبري ديد خشكش زد و چيزي را كه چشمانش مي‌ديد، باور نمي‌كرد.
   
به گزارش فارس به نقل از ديلي تلگراف، در برابر او "بوريس" ايستاده، مردي كه 60 سال پيش با او ازدواج كرده بود آخرين باري كه اين دو يكديگر را ديده بودند 3 روز پس از ازدواج و زماني بود كه "بوريس" براي پيوستن به واحد خود در ارتش سرخ خانه را ترك كرده بود.

زماني كه او بازگشت "آنا" رفته بود او و خانواده‌اش تحت سياست‌هاي استالين به تبعيد داخلي مجبور شده بودند و هيچ نشاني نيز از آن‌ها در دسترس نبود.

اما هم اكنون حدود نيم قرن بعد آن‌ها باز هم يكديگر را ديدند. يك اتفاق فوق‌العاده باعث شد تا آن‌ها در يك روز به خانه روستايي خود و دهكده‌اي كه در آن‌جا ازدواج كرده بودند بازگردند.
آنا مي‌گويد: «من فكر كردم چشمانم اشتباه مي‌كنند. مرد آشنايي را ديدم كه به من نزديك مي‌شد، چشمانش به مرد خيره شده بود. قلبم به سرعت مي‌زد. مي‌دانستم اوست. با خوشحالي فقط گريه مي‌كردم.»

"بوريس" كه هم اكنون 80 ساله است براي رفتن به مزار پدر و مادرش به دهكده آمده بود. زماني كه از ماشين پياده شد، "آنا" را در كنار خانه قديمي خود ديد. خانه‌اي كه تنها 3 روز پس از ازدواج در آن زندگي كرده بودند.

آنا مي‌گويد بعد از تبعيد مادرش از او مي‌خواستند تا ازدواج كند و قصد داشته تا وي را متقاعد كند كه نرسيدن هيچ‌گونه نامه و پيغامي از طرف شوهرش نشان مي‌دهد كه او نيز ازدواج كرده است اما وي راضي نشده است و سرانجام مادرش با كتك زدن و پاره كردن همه عكس‌ها و نامه‌هاي بوريس او را مجبور به ازدواج با مردي ديگري مي‌كند.

بوريس نيز نهايتاً ازدواج مي‌كند و كتابي را نيز درباره زني كه تنها 3 روز با او زندگي كرد و هيچ وقت ديگري او را نديد مي‌نويسد.

در زماني كه اين دو همديگر را در دهكده خود ملاقات كردند همسران آن‌ها در گذشته بودند.

 

سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 |

خاویار حلزون + خواستگاری

سلام

امروز اول میخواهم این لینک را براتون بگذارم تا یاد بگیرید طرز گرفتن و خوردن خاویار از حلزون را ؟!

اَه.... حالم به هم خورد ولی حتماً ببینید و از آلبالو خشکه هم می خواهم اگر میتونه عکس ها را در خود وبلاگ بگذاره.

تخم حلزون، غذای مقوی!

بقیه عکس ها : گزارش تصويري: تخم حلزون، غذايي مقوي!

 

اما مطلب بعدی ...........

طرح مساله خواستگاري دختر از پسر (با تشکر از سایت تابناک یا همان بازتاب عزیز سابق)

برنا در گزارشی با طرح مسأله خواستگاري دختر از پسر نوشت:

خواستگاري به طور معمول از سوي مرد يا خانواده او صورت مي‌گيرد و آيات قرآن نيز مسأله خواستگاري را به مرد نسبت مي‌دهد، ولي اين بدان معنا نيست که زني نتواند از مردي خواستگاري کند. البته درباره خواستگاري دختران نمي‌توان به اين قاطعيت سخن گفت. در آيات قرآني به اين نکته توجه داده شده است که در عقد زناشويي، اصلي‌ترين مرجع تصميم گيرنده زن و شوهر هستند و اين مطلب به رغم محدوديت‌هايي که براي زنان مطرح بوده، جالب توجه است. آيه 230 سوره بقره نکاح را به زن نسبت مي‌دهد و تحقق آن را به اراده او مي‌داند. از داستان حضرت شعيب(ع) و موسي(ع) در قرآن استفاده مي‌شود که خواستگاري از سوي خانواده دختر (و نه صرفا دختر) نيز صورت مي‌پذيرد.

گزينش و انتخاب همسر در همه جوامع بر پايه آداب و رسوم خاصي انجام مي‌گيرد. همين آداب و رسوم است که ازدواج را به شکلي قانوني و بيرون از دايره غير شرع قرار مي‌دهد. زناشويي زماني معنا و مفهومي سالم و درست مي‌يابد که اشخاص هر فرهنگ و جامعه در محدوده آداب و سنت‌هاي فرهنگي خويش چه ساده و چه پيچيده، عمل کنند.

در روايتي آمده است که شخصي از ياران و اصحاب امام صادق (ع) با وي همراه مي‌شود. در ميانه راه، شخصي را مي‌بيند و به عللي نسبت زنازادگي به وي مي‌دهد. حضرت امام صادق (ع) از رفتار همراه خويش شگفت‌زده مي‌شود و از وي مي‌خواهد دليل خويش را در نسبت ناروايي که به شخص داده، بيان کند. وي مي‌گويد: اين شخص بيرون از دايره اهل کتاب و اسلام است؛ بنابراين، بر پايه قوانين الهي و آموزه‌هاي آن ازدواجي ميان پدر و مادرش انجام نشده است، پس مي‌توان او را زنازاده دانست. آن حضرت (ع) توضيح مي‌دهد که هر کسي بر پايه قوانين و آداب و رسومي که در جامعه ايشان رواج دارد، ازدواج کند در دايره زناشويي قرار مي‌گيرد و از زنازادگي بيرون مي‌رود.

خواستگاري يعني؟
اين امر با فرهنگ خاصي در اسلام انجام مي‌شود، زيرا زندگي با فرد و تشکيل خانواده و توليد نسل از اموري است که نمي‌توان از کنار آن به سادگي گذشت، ولي با اين همه براي دسترسي آسان شخص به همسر مطلوب راهکارهايي نيز بيان داشته است تا شخص بتواند همسري خوب برگزيند.

از اين رو به شخص اين اجازه را داده است تا همسر خويش را بنگرد تا با بصيرت کامل همسر خود را برگزيند. البته اين نگاه ‌بايد در محدوده مجازي انجام شود که بيرون از چهارچوب‌ها نباشد. برخي گمان کرده‌اند که آيه 52 سوره احزاب که سخن از اعجاب و شگفتني زيبايي دختر و زن به ميان مي‌آورد، اين را مجاز دانسته است که شخص براي ازدواج به فراتر از حالت عادي و مجاز نگاه برود و براي او مجاز باشد که به اندام زن و دختر به گونه‌اي ديگر بنگرد. اينان با توجه به آيه 27 سوره قصص که سخن از‌هايتن به ميان مي‌آورد، بر اين باورند که حضرت (ع) دختران شعيب را ديده و از اين رو شناخت کاملي از دختران داشته است.

بايد توجه داشت که اعجاب حسن و ايجاد شگفتي در برابر زن، مي‌تواند به شکل عادي و معمولي نيز اتفاق افتد. به اين معنا که نياز نيست تا زن خود را بي‌حجاب نمايد و يا موها و اندامش را به نمايش گذارد تا محل شگفتي قرار گيرد. به سخن ديگر، ديدني که به طور عادي و معمولي انجام مي‌شود نيز ممکن است شگفت‌انگيز باشد. با ديدن چهره و اندام اين معنا دست دهد و شناختي که مطلوب است پديد آيد؛ بنابراين لازم نيست که براي نگاه ازدواج به حکمي فراتر از حکم زنان ديگر عدول شود. البته در زمان انتخاب، مي‌تواند نگاه متعدد باشد و از نگاه واحد و مباح تجاوز کند؛ بنابراين، زن بايد خود را به گونه‌اي نشان دهد که شناخت اجمالي به دست آيد و نيازي نيست تا فراتر از آن عمل کند.

اين را مي‌توان مقدمه خواستگاري دانست. به اين معنا که نيازي نيست که اين عمل هنگام خواستگاري انجام شود، زيرا مي‌تواند پيش از خواستگاري به راه‌هايي اين ديدار انجام پذيرد، بي آن که دختر از آن آگاه باشد. چنان که در دو آيه پيش گفته هدف از ديدار و ديدن انتخاب همسر نبوده است، ولي پس از آن که ديداري انجام شد، خواستگاري صورت گرفته است.

خواستگاري مقدمه ازدواج است؛ به اين معنا که شخص مي‌خواهد رسما علاقه‌مندي خويش را به وصلت بيان دارد. در اين هنگام است که مسأله خطبه به ميان مي‌آيد. قرآن از خواستگاري به خطبه ياد مي‌کند. در حقيقت خواستگاري و خطبه به معناي پيشنهاد تشکيل خانواده مشترک با دختر و يا زني است که برگزيده شده است. از نظر اسلام خواستگاري و خطبه، امري مستحب است.

از چه کساني خواستگاري کنيد؟
خواستگاري به طور معمولي از سوي مرد يا خانواده او صورت مي‌گيرد. آيات قرآني مسأله خواستگاري را به مرد نسبت مي‌دهد ولي اين بدان معنا نيست که زني نتواند از مردي خواستگاري کند. البته درباره خواستگاري دختران نمي‌توان به اين قاطعيت سخن گفت. هر مردي مي‌تواند از هر دختري خواستگاري کند.

در آيات قرآني به اين نکته توجه داده شده است که در عقد زناشويي، اصلي‌ترين مرجع تصميم گيرنده زن و شوهر هستند و اين مطلب به رغم محدوديت‌هايي که براي زنان مطرح بوده است، جالب توجه است. آيه 230 سوره بقره، نکاح را به زن نسبت مي‌دهد و تحقق آن را به اراده او مي‌داند. حتي تنکح زوجا غيره و در ادامه آيه، حق بازگشت با عقد جديد پس از طلاق محلل را بر عهده خود زن و شوهر پيشين قرار مي‌دهد، اما درباره خواستگاري از دختران، قرآن بيان مي‌داد که اين خواستگاري بايد از سوي مرد به ولي دختر عرضه شود و نمي‌توان از خود دختر مستقيم خواستگاري کرد، زيرا در آيات قرآني خواستگاري و ازدواج دختران به ولي واگذار شده است. اين مطلب را مي‌توان از مفهوم مخالف آيات 232 و 234 سوره بقره به دست آورد، زيرا در اين آيه به زنان مطلقه اجازه داده شده است تا با هر خواستگاري که به آنان رجوع مي‌شود، ازدواج کنند و ديگر نيازي به موافقت ولي ندارند. از اين جا دانسته مي‌شود که غير زنان مطلقه؛ يعني دختران نمي‌توانند خودسرانه وعده ازدواج دهند و با شخصي ازدواج کنند و ازدواج آنان مشروط به اجازه ولي آنان است.

واگذاري حق بخشش مهر به زن و يا اولياي عقد (پدر و جد پدري و وصي و حاکم و مولا) نوعي ولايت براي آنان اثبات مي‌کند که بايد به آن توجه داشت. تأکيد بر اولياي عقد، بيانگر آن است که نوعي ولايت از سوي آنان دست کم درباره دختران مطرح است. هرچند که زنان مطلقه و يا زنان شوهردار از ولايت خاصي برخوردار مي‌شوند که نيازي به ولايت نخست نيست که از سوي اولياي عقد صورت مي‌گرفت (بقره آيه 237).

اما خواستگاري از زنان چه زناني که مطلقه هستند و يا زناني که شوهر مرده و بيوه هستند، حکم خاصي دارد. از برخي آيات استفاده مي‌شود که خواستگاري از هر زني تحت هر شرايطي روا نيست. از اين رو گفته شده است که آيه 235 سوره بقره که مي‌فرمايد: لاجناح عليکم فيما عرضتم به من خطبه النسا؛ قدر مسلم از اين آيه جواز خواستگاري با کنايه و غير مستقيم از زناني است که در عده وفات هستند، زيرا آيه پيشين آن درباره زنان شوهر مرده است البته گروهي بر اين باورند که اين حکم شامل هر زني که در عده طلاق بائن باشد، نيز مي‌شود (الحدايق ج 24 ص91).

اسلام دستور حساب شده‌اي درباره خواستگاري اين گونه زنان داده که همه جوانب در آن مراعات شده است. از طرفي به طور طبيعي زن با فوت شوهر يا جدا شدن از او درباره آينده خويش دغدغه دارد و از سويي بايد حريم زوجيت پيشين نيز حفظ شود. بدين سبب از خواستگاري صريح يا ملاقات و وعده پنهاني با آنان نهي شده است. ولکن لاتواعدهن سرا الا ان تقولوا قولا معروفا؛ در اين آيه سخن از قول معروف به ميان آمده است که همان خواستگاري با رمز و کنايه است (تفسير تبيان ج 2 ص 267).

البته اگر انسان در دل به ازدواج با اين گونه زنان تصميم داشته باشد، اين تصميم همانند اظهار يا کنايه جايز است (بقره آيه 235).

خواستگاري صريح يا غير صريح از زن شوهردار يا زني که در عده طلاق رجعي است و نيز خواستگاري صريح مرد از زني که او را سه بار طلاق داده يا در عده وفات است، جايز نيست، زيرا با اين کار، موجبات فروپاشي خانواده‌اي تشديد مي‌شود و جامعه از سلامت رواني بيرون رفته و هرکس به خود اجازه مي‌دهد که خانواده‌اي را از هم بگسلد و نابود سازد.

به هر حال، در اين آيات به خوبي روشن شد که چه زناني را مي‌توان خواستگاري کرد و چه زناني را نمي‌توان و اين که خواستگاري مي‌تواند به دو شکل صريح و يا کنايي انجام گيرد و گاه شکل کنايي را لازم و ضروري مي‌شود و شخص نمي‌تواند به طور صريح از زني خواستگاري كند.

ظرفيت نه شنيدن! داشته باشيد
چنان که گفته شد خواستگاري معمولا از سوي مرد يا خانواده او انجام مي‌شود و زن به اين کار اقدام نمي‌کند چنان که در آيه 235 سوره بقره خواستگاري به مردان نسبت داده شده است. اين بدان معناست که پاسخ رد شنيدن زن از مرد به نوعي شکست عاطفي در زندگي زن است که اثر آن هنگام تشکيل خانواده و اداره آن و نيز در تربيت فرزندان ظاهر مي‌شود. در حالي که خواستگاري از سوي مرد و شنيدن پاسخ رد شکست در زندگي به شمار نمي‌رود.

بنابراين، اگر در موردي زن و خانواده او با قاطعيت بدانند که از مرد پاسخ رد نخواهد شنيد خواستگاري آن‌ها امري معقول و روا خواهد بود. از داستان حضرت شعيب(ع) و موسي(ع) در قرآن استفاده مي‌شود که خواستگاري از طرف خانواده دختر (نه دختر) نيز صورت مي‌پذيرد.

برخي از آيه 13 سوره حجرات که «ان اکرمکم عندالله اتقيکم» را بيان مي‌کند، بر اين باورند که اگر شخص شايسته‌اي توان تأمين نفقه را دارد و از دختري خواستگاري کرد اجابت خواسته او واجب است. نويسنده کتاب کنز العرفان مي‌نويسد که استفاده اين مطلب از اين آيه مشکل است، مگر با کمک روايت پيامبر (ص) که فرمود: دخترانتان همانند ميوه هستند که اگر هنگام رسيدن چيده نشوند فاسد مي‌شود. (کافي ج5 ص237) آن حضرت در جايي ديگر مي‌فرمايد: دختران را به ازدواج کساني درآوريد که از نظر ايماني به آنان اطمينان داريد تا فتنه و فسادي بزرگ در زمين پديد نيايد. غير از اين روايت، مي‌توان به آيه 32 سوره نور ذکر مي‌فرمايد: وانکحوا الايامي منکم، بر اين مطلب استدلال کرد، زيرا با اجابت خواستگاري، زمينه ازدواج فراهم مي‌شود.
یکشنبه دوم دی 1386 |

آن چه در یک روز بر من گذشت.....

سلام............

 

امروز چند بار اشکم درامد و اعصابم خورد شد.....نمی دونم اگر در ایران تست روانشناسی بگیرند چند نفر می توانند گواهی سلامت بگیرند. اصلاْ مگه میشه با این همه بحران و تنش که هر لحضه بر ساختار جامعه و بویژه تک تک افراد وارد میشه انتظار سلامت روان هم داشت. اتفاقات امروز را که برام افتاد را میگم خودتون قضاوت کنید.

 

اول یک خواب واسه یکی از دوستان دیدم که هم جاهای خوب خوب داشت(حالا زیاد ذوق نکن. طرف خیلی زشت بود) و هم جاهای غم انگیز...خلاصه از لحضه ای که از خواب پاشدم حالم گرفته شد ودلواپس شدم و گفتم ببینم طرفی که خوابشو دیدم حالش خوبه یا ........خلاصه که بعد از دل دل کردن و فرستادن س م س فهمیدم حالش خوبه. خدا را شکر.

 

هنوز از شوک خواب شب گذشته نگذشته بود که تلفن خونه زنگ زد...یکی از فامیلها بود.. زن و شوهر با هم مشکل پیدا کرده بودن و قضیه به جر و بحث کشیده بود (سر پیری و معرکه گیری) ...از آنجا که پدر من بزرگتره و همچنین پدر و مادرم دستی در امور خیر  دارند، با خونه ما تماس گرفتن....بیچاره پدرم، شب قبل قلبش درد گرفته بود و دست چپ و نیمه چپ بدنش کلاً درد میکرد و تیر می کشید و من تا صبح رو سرش بودم و براش ماساژ می دادم و تو دلم غصه می خوردم. ولی اصلاً زیر بار حرف نمیره و حاضر نمیشه ببرمش دکتر)......حالا این زن و شوهر دارند اعصابش را به هم می زنند...

خلاصه که من هم، چه بخوام یا نخوام در جریان کل ماجرای بینشون قرار گرفتم و از نامردی مرده اعصابم بهم خورد. اگر بخدا دستم باز بود و می تونستم یک دست دندوناشو پاین می آوردم... ولی خوب هر کس بیش از صاحب عزا بگرید جاهل است...تقصیر خودشونه....پدر من هم بعد از این که با حوصله همه حرفاشون را گوش کرد در نهایت موقت بینشون آتش بس اعلام کرد تا بعداً مفصل با هردوشون حرف بزنه....

و من موندم و یک اعصاب خورد......باز چند ساعت نگذشته بود که خبر ترور ‌فرانسوا الحاج‌ در لبنان را شنیدم به کل ماتم برد. اشکم واقعاً در آمد، هم به خاطر مظلومیتش و هم به خاطر بیچارگی مردم لبنان..

http://www.tabnak.ir/pages/?cid=3097

 

همین طور در شوک بودم که  ا.ب (یکی از همکلاسی های و دوستان قدیمی) گفت بریم کوه.....گفتم باشه. علی را هم خبر کردیم و 3 نفری رفتیم...یک دوجین اخبار اعصاب خورد کن هم از این ها شنیدم......مثلاً میگفت در آموزشی که بوده پسر فلان مقام هم تو پادگانشون بوده و از تبعیضات گفت و این که طرف همش بیرون پادگان بوده و وقتی اعتراض میکنه...فرمانده میگه ایشون پدرش فلان کارست. به اعتبار پدرش می تونه واسه پادگان در بیرون خیلی خدمت کنه. یا ما جرای خدمت پسر یکی دیگه از آقازاده ها را گفت (ای کاش جرات داشتم و اسم پدر این آقازاده را می گفتم تا کف کنید) که بعد از 2 ماه خدمت امریه گرفته رفته به مرکز مطالعات اسلامی نیویورک واسه تبلیغ اسلام. اون وقت پدرش شب و روز به آمریکا ناسزا میگه و اونجا را کفرستان معرفی می کنه ... بی عدالتی هم حدی داره به خدا.......

 

وقتی برگشتم خونه، همون فامیلمون را دیدم که صبح تماس گرفته بود و با شوهرش مشکل داشت (البته سر پیری...شوهرش 52 سالِشه و خودش 45 ساله)....دیدم حسابی گریه کرده. من هم چون  روزه بودم به خاطر کوه رفتن تشنه شده بودم، ولی تا رسیدم خونه...(چون پدرم هنوز نرسیده بود خونه)...این بنده خدا که قبلش حسابی عواطف مادرم را با حرفاش برانگیخته بود، گوش من را هم غنیمت دونست و منو تشنه نگه داشت و حسابی دردو دل کرد... من هم خیلی براش ناراحت شدم. اصلاً تشنگیم یادم رفت. نشستم پیشش و براش صحبت کردم تا یکم آروم بشه...دلم میخواست یک کتک حسابی شوهرش را بزنم تا دیگه به زنش ظلم نکنه ولی من چه کاره بودم....تازه به قول پدرم ما باید کمک کنیم زندگیشون به هم نخوره و بچه هاشون آواره نشن... نه این که خودمون با احساسی شدن کار را خراب تر کنیم.....خلاصه که پدرم آمد و پست را تحویل دادم و رفتم واسه نماز بعد از نماز من افطار کردم و اهل خونه هم منو تنها نذاشتن و شامشون را اول شب با من خوردن (خدا مادرم را عمر بده، یک افطار خوشمزه ای درست کرده بود...پلو و مرغ و فرنی و .....حسابی سنگ تمام گذاشته بود و تنها چیزی بود که منه شکمو رو در روز گذشته خوشحال کرد، همین بود.)

 

بعد از افطار من چون شب قبل تا صبح بالا سر پدرم بودم گرفتم خوابیدم تا یکم کمبود خوابم جبران بشه.....ولی پدر و مادر رفتن بیرون تا هم مشکل این فامیلمون را حل کنند هم چند جا دیگه که کار داشتن سر بزنند.....من ساعت 10:30 شب پاشدم....بعد از چت با یکی از دوستان گل(حالا زیاد ذوق نکن...یکم گلی....باقیش گل گاوزبانی)...مشغول خوندن اخبار شدم.....سارکوزی رئیس جمهور فرانسه گفته من هنوز بیم جنگ با ایران را دارم...

 

"" نيکلا سارکوزی، رييس جمهوری فرانسه، در مصاحبه ای با  مجله فرانسوی «لانوول آبزوواتور» گفته است: اگر اسرائيل احساس کند که از جانب برنامه هسته ای ايران مورد تهديد واقع شده، خطر وقوع يک جنگ واقعی با ايران وجود دارد.

آقای سرکوزی افزوده است: «همه با اين نکته موافقند که برنامه هسته ای ايران با ادعای استفاده از انرژی هسته ای قابل توضيح نيست.»

رييس جمهوری فرانسه گفته است:«مسئله برای ما خطر حمله نظامی آمريکا (به ايران )نيست، اما اين است که اگر اسرائيل احساس کند امنيت آنها واقعا مورد تهديد واقع شده است، (آنگاه ) خطر جنگ همچنان وجود دارد.»  ""

آخر شب پدر و مادرم برگشتن.....خوب خدا را شکر بین اون دونفر صلح و صفا برقرار کرده بودن.....

 

دست آخر.....یک ماجرای را شنیدم که دیگه طاقت نیاوردم و اومدم اینجا تا بنویسم....یکی از دوستانم..به نام عباس (اصلیتش زابلی است ولی ساکن شماله)...ایشون خواهرش را به عقد پسر خالش درمیاره.... پسر خاله هم ساکنه زابله. دختره را میبره اونجا و در مدت نامزدی هر روز کتک میزنه. دختر بیچاره (خواهر عباس) به مادرش میگه. ولی مادره (مادر عباس) هیچی به عباس و شوهرش و پسرهای دیگش نمیگه و  به دختر بیچاره  میگه که تحمل کن (ناسیونالیست و قوم پرست چون داماد پسر خواهرش بوده و میدونسته که اگر شوهرش بفهمه نمیزاره اینها ازدواج کنن چیزی به شوهرش نمیگه)...خلاصه که دختر بیچاره هم تحمل می کنه..6 ماه پیش ازدواج میکنه و از روز بعد از ازدواج پسره  کتکش میزنه و مادر پسره (خاله دختره) هم به کمک پسرش میاد و 2 نفری می افتند به جان دختر بیچاره.....اینقدر میزنن که درختر بیچاره از داخل خونریزی می کنه و بیهوش شده به بیمارستان منتقل میشه....تازه بعدش عباس و برادراش و پدرش با خبر میشوند..عباس به حال خواهرش خیلی گریه میکرد و می گفت ای کاش زودتر می فهمید و نمیگذاشت تا اینجا ادامه پیدا کنه.....عباس و پدرش خواهرش را برمیگردانند شمال، می برند بیمارستان و همزمان درخواست طلاق میدهند.....وقتی میبرند آزمایش می فهمند که خواهر عباس هنوز دختر مونده، اون هم بعد از 6 ماه....حالا ماجرا این بوده که پسره به پیشنهاد مادرش واسه این که به خوانواده خالش حسادت داشتند وانمود می کنه که علاقه منده تا با ازدواج و بدبخت کردن دختر بیچاره دلشون خنک بشه.....

 

حالا شما قضاوت کنید. میتونه با این همه اتفاق روانم سالم بمونه........حالا این ها ماجراهای یک روزه....

 

کس ندانست که من می سوزم      سوختن، هیچ نگفتن، هنراست

 آتش ما ز کجا خواهی دید؟           تو که بر آتش خویشت نظر است

 

بیدل

پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386 |

ای آسمان خون ببار

ای آسمان خون ببار و بر خود شرم کن که چگونه خموش و  نظاره گر بودی

ای بیدل بر خود شرم کن که چگونه است بر مرگ شاعری دنیا به تلاطم می افتد و می بینی صدها و هزار ها تسلیت را و این گونه ماه شب چهارده غریبانه می رود. چگونه است که امروز شیعه بی پدر می شود و هیچ کس دم بر نمی آورد.

دریغ از تسلیتی خشک و خالی........

آقا امام عصر تسلیت میگم و عاجزانه می خواهم که مرا به واسطه جهل و نادانیم از محبت خاندانت محروم نسازی.

تو که با گوشه چشمت غم عالم ببری...حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد


آلبالو خشکه:

دو لینک زیر درباره امام صادق (ع) هست که برای همکار عزیز گذاشتم.

http://tebyan.net/index.aspx?pid=52965

http://www.moshkan.com/modules.php?name=Content&pa=showpage&pid=7

ساعت ۱۹:۰۱

سه شنبه پانزدهم آبان 1386 |

قسمت دوم:شاهنشه "روم"دختری داشت / در برج عفاف اختری داشت

خوب دوستان قسمت اول داستان منظوم ازدواج بانو نرجس خاتون و اقا امام عسکری را در پست قبلی نوشتم...  در این قسمت هم باقی ماجرا.اگر یادتون باشه در قسمت قبل ذکر شد که بانو نرجس خاتون در خواب پیامبر ختم رسل محمد مصطفی (ص) را دیدن که ایشون را از عیسی مسیح و شمعون خواستگاری می کنند..در ادامه ماجرا پیامبر اکرم از منبری بالا رفتند و......

پس ختم پیمبران والا / از منبر نور رفت بالا

خوش "خطبه عقد" را ادا کرد / داماد و عروس را صدا کرد

آن زهره قرین مشتری شد / همسر به "امام عسکری"شد

با میوه دل چو عقد بستش / بنهاد بدست یار دستش

گلهای محمدی به مجلس / گشتند گواه عقد نرجس

از خواب ملیکه گشت بیدار / میجست ز شش جهت رخ یار

از هر طرفی نگاه میکرد / از ماه سراغ شاه میکرد

ای گمشده در کجات جویم / راز دل خویش با که گویم

در خواب چو بخت من دمیدی / بیدار شدم زمن رمیدی

در خواب شدی تو همسر من / بیدارم و نیستی بر من

بردی دل من بیک نگاهی / من مانده ام و شب سیاهی

شبهای دگر هرآنچه خوابید / آن مهر دگر بر او نتابید

میجست زخواب و ناله میکرد / کارش به قضا حواله میکرد

از غصه پرید رنگ رویش / پژمرد چو گل  رخ  نکویش

میسوخت در آتش فراقش / تب کرد زسوز اشتیاقش

بیمار شد و به بستر افتاد / آتش بروان "قیصر" افتاد

راز دل خود ملیکه بنهفت / میسوخت ولی بکس نمی گفت

هر چند پزشک چاره گرشد / احوال " ملیکه" سخت تر شد

شب در تب و روز بود در سوز / ای وای از آن شب و از این روز

یک شب بعد از چهارده شب / بختش بدمید همچو کوکب

زهرای مهین به خوابش آمد / با روی چو آفتابش آمد

با مریم صد هزار حورا / دادند همه بشارت او را

مریم طرف ملیکه رو کرد / تعریف از آن فرشته خو کرد

این مادر شوهر تو زهراست / کن حاجت خود از او تو درخواست

بر خیز و بگیر دامنش را / زو خواه تو پاره تنش را

در دامن مهر ماه آویخت / از دیده  ستارگان  فروریخت

صدها گله پیش آن پری کرد / شکوه ز"امام عسکری" کرد

گفتش که شبی به خوابم آمد / روشن تر از آفتابم آمد

یک بار جمال یار دیدم / دیگر گلی از رخش نچیدم

در آتش غم مرا نشانده است / بر خار فراق خود کشانده است

برده است زدل قرار و تابم / کرده است حرام خورد و خوابم

مرگ است دگر علاج جانم / یا آنکه دهد زغم امانم

فرمود قبول دین ما کن / از خویش "مسیح" را رضا کن

بیزار زمذهب تو عیسی است / "مریم" متنفر از کلیسا است

دینی که بدان تو پای بستی /  امیخته شد به بت پرستی

اقنوم ثلاثه معنیش چیست / با وحدت حق سه گانگی چیست

تا گفت ملیکه ذکر "اشهد" / آمد ز درش "ابو محمد"

جان تازه نمود از وصالش / گل چید زگلشن جمالش

از میمنت شهادت او / شد دیدن یار عادت او

هرشب به خیال یار می خفت / با مونس جان خویش می گفت

هر شب که بخواب ناز می شد / بر او در وصل باز می شد

چون چشم زخواب باز می کرد / افسانه شب دراز میکرد

کای راحت جان من کجائی / در بیداری چرا نیائی

گفتا به ملیکه منتظر باش / پیوسته نگاهدار سر باش

"قیصر" چو رود به جبهه جنگ / همراه کنیزکان کن آهنگ

در زی کنیزکان ملبس / میباش که ناشناسدت کس

باید به فلان طرف زنی گام / تا شوی اسیر اسلام

در ظاهر اگر کنیز گردی / آئی بر ما عزیز گردی

دستور مرا اگر کنی گوش / با ما بجهان شوی هم آغوش

فردا که شرق مهر تابید / زی جبهه جنگ شه شتابید

با جمع کنیزکان روان شد / در راه جدا زکاروان شد

زان راه که شاه گفت بگذشت / تا آنکه اسیر مسلمین گشت

بین اسرای روم دیدش / "عمرو بن یزید " و پس خریدش

 

ادامه دارد.............قسمت سوم و اخرین قسمت را چند روز دیگر می گذارم تو وب فقط دوستانی که علاقه دارند این شعر را داشته باشند یا در وبلاگشان بنویسند ملاحظه داشته باشند که حتما اسم شاعر و منبع را ذکر کنند تا گناهی بر گردن من و شما نباشد و به ام عنایت اقا امام زمان باشد .انشاءالله .

جمعه یازدهم آبان 1386 |

شاهنشه "روم"دختری داشت / در برج عفاف اختری داشت

 

 به نام خدا

سلام........قول داده بودم ماجرای ازدواج مادر اقا امام زمان (نرجس خاتون)و اقا امام حسن عسکری را براتون بگم....یکم دیر کردم ولی به قول معروف حرف ما دیر و زود داره ولی سوخت و سوز نداره.....اصلا میدونید معنی درونی این مثل چیه(معنی ظاهری بر خوش قولی تکیه دار) معنیه درونیش اینه که حرف زده شده از روی احساسات و لحظه ای نیست که بعدا که طرف سرد شد همه چیز یادش بره.........مشکل اصلی ما هم همین لحظه ای بودنه..یک لحظه یک حرف میشنویم و فورا بدون فکر تحت تاثیر قرار می گیریم.مثلا درباره کسی قضاوت می کنیم .و حتی حکم هم صادر می کنیم..ولی بعدش می فهمیم چه قدر اشتباه کردیم.یا یک لحظه احساسی میشویم  و یاد خدا میافتیم ولی بعدش که سرد شدیم رویه گذشته را ادامه مسیر میدیم.من خیلی خوشحال شدم و حتی به جرات میگم اشکام درامد و به قولی احساساتی شدم وقتی مناجات البالو خشکه را با خدا خوندم...........ولی تنها چیزی که به عنوان یک ادم گنه کار ارزوکردم اینه که این احساس را در خودش همیشگی کنه و همه حال اینگونه باشه.......گرچه خودم این گونه نیستم...تا خدا اون را محرم راز کنه.....

اما ماجرای بانو نرجس خاتون...من اعتقاد دارم اگر ماجرای حضرت یوسف قشنگ ترین داستانه قران است.ماجرای بانو نرجس خاتون هم زیبا ترین داستان از اهل بیت و حتی در کل تاریخ بعد از داستان حضرت یوسف است....ماجرا را اول انشاء الله در 3 یا 4 قسمت به صورت شعر براتون میگم...البته شاعر من نیستم ....شعر را ازپیوست کتاب حضرت زینب کبری تالیف اقای عمادزاده(سال چاپ مجهول حدودا 30 یا 35 سال پیش) گرفتم که خود این کتاب هم شعر را از کتاب گل نرگس "پیروی" نقل کرده و شاعر هم حاج سید مرتضی میرفخرائی جندقی متخلص به "میر فخرا" شاعر معاصر و ساکن تهران بوده.

با کسب اجازه از اقا امام عصر مهدی موعود و امید به پذیرش این کار ازجانب ایشون و عنایت به این حقیر (بیدل)

 

شاهنشه "روم"دختری داشت / در برج عفاف اختری داشت

آئینه عصمت   و    ادب بود / دارای   جلالت    نسب   بود

میبود  "ملیکه" نام  نامیش / میداشت پدرچو جان گرامیش

آزاده  نواده  "حواری" / شایسته هر بزرگواری

در حسن کمال مهر و مه داشت / زسیزده رو به چارده داشت

پس خواست برای دختر خویش / همسر پسر برادر خویش

قیصر ندمای خویش را خواست / تا مجلس "جشن عقد" آراست

آراسته "کاخ پادشاهی" / با زیب و جلال هر انچه خواهی

تختی که جواهری نشان بود / بر کاخ مهر زرفشان بود

پس کرد به کاخ اختصاصش / دعوت زاکابر و خواصش

"پاپ و خطبا" همه ستادند / "انجیل مسیح" را گشادند

تا آیه ای از کتاب خوانند / پس" خطبه عقد " را برانند

داماد چو شه بتخت بنشست / سنگینی بخت ،تخت بشکست

دیدند که تخت واژگون شد / داماد زتخت،سرنگون شد

آن سلسله زسقف بگسیخت / از طاق "صلیبها"فرو ریخت

داماد بجای شهد غم خورد / تا مجلس شادیش بهم خورد

حضار تمام مات گشتند / مبهوت زحادثات گشتند!

گفتند که یارب این چه سختست / داماد مگر "سیاه بخت"است

در "فصل بهار" کامرانیش / زد باد نحوست "خزانیش"

سالی که نکوست خوار و بارش / پیداست زاول بهارش

پس پاپ زشاه کرد درخواست / تامجلس عقد از نو آراست

از بهر برادر کهن خواست / جبران نحوستش به این خواست

شه خواهش پاپ را پذیرفت / کز طالع سعدش کند جفت

اسباب نشاط کسب کردند / آن تخت دوباره نصب کردند

شد مجلس عقد چونکه برپا / گشتند کشیش ها مهیا

انجیل مسیح باز کردند / آهنگ ملیج ساز کردند

داماد نشست چونکه بر تخت / بشکست دوباره زان نگون بخت

شاه و وزراء و پاپ و اسقف / خوردند از این قضا تاسف

دیدند نحوستش برابر / با بخت بد همان برادر

حیرت زده پاپ با کشیشان / شد جمع مسیحان پریشان

حضار زکاخ رخت بستند / چشم از همه تخت و بخت بستند

زین حادثه شاه مات افتاد / در ششدر حادثات افتاد

یا للعجب این چه مهره بازیست / باحکم قضا چه چاره سازیست

شب امد و شاه رفت خوابید / رخ از همه حادثات تابید

خوابید عروس بخت بیدار/ شد اختر دولتش پدیدار

عیسی مسیح با حواری / آمد بسرش بمژده داری

"شمعون" که نیای مادرش بود / چون شمع کنار بسترش بود

در کاخ زنور منبری دید / از بهر چنان پیمبری دید

ناگاه گشوده گشت بابی / تابید به کاخ آفتابی

خورشید ازل محمد (ص) آمد / با یازده اختر خود آمد

چون چشم مسیح بروی افتاد / تعظیم نمود و از پی افتاد

آن چشمه نور گرمی و جوش / بگرفت مسیح را در آغوش

فرمود به عیسی و حواری / من آمده ام به خواستگاری

تا خطبه کنم "ملیکه" از جد / بهر پسرم "ابومحمد"

پس کرد "مسیج" رو بشمعون / فرمود" مبارک است و میمون"

وصل تو به "گلبن سیادت" / گفتش شمعون "زهی سعادت"

پس ختم پیمبران والا / از منبر نور رفت بالا

 

ادامه دارد.....................

 

 

جمعه یازدهم آبان 1386 |
آلبالو خشکه

بیرون از عمل، ‌جز دروغ چیزی نیست. تنها عمل است که دروغ نمی‌گوید. مردم را،‌ آن جا و این جا، باید در عمل‌شان قضاوت کرد.
جان شیفته نوشته رومن رولان

نوشته های یک آلبالو خشکه

albalu.khoshke@yahoo.com

موضوعات

"آناهیتا شاهدخت سرزمین ابدیت" اثری از آرش حجازی

یادداشت های آلبالو خشکه

یادداشت های بیدل

داستان منظوم نرجس خاتون مادر امام زمان (ع)

پيوندهاي روزانه

شفا

عجایب المخلوقات و غرایب الموجودات

ستون آزاد

Recent

دیوان حافظ

کتاب "شازده کوچولو" با ترجمه محمد قاضی

هنر پیشه ها و خواننده های قدیمی ایرانی (قدیمی ها )

مطالب اخير

One Day I Decided To Quit

شرح مثنوی