|
|
|
|
آن درم دادن سخى را لايق است جان سپردن خود سخاى عاشق است
نان دهى از بهر حق نانت دهند جان دهى از بهر حق جانت دهند
گر بريزد برگهاى اين چنار برگ بىبرگيش بخشد كردگار
گر نماند از جود در دست تو مال كى كند فضل خدايت پاى مال
هر كه كارد گردد انبارش تهى ليكش اندر مزرعه باشد بهى
و آن كه در انبار ماند و صرفه كرد اشپش و موش و حوادث پاك خورد
اين جهان نفى است در اثبات جو صورتت صفر است در معنات جو
جان شور تلخ پيش تيغ بر جان چون درياى شيرين را بخر
دفتر اول مثنوی
|
|
شنبه سی و یکم مرداد 1388
|
|
|
|
| |