شاهنشه "روم"دختری داشت / در برج عفاف اختری داشت
آئینه عصمت و ادب بود / دارای جلالت نسب بود
میبود "ملیکه" نام نامیش / میداشت پدرچو جان گرامیش
آزاده نواده "حواری" / شایسته هر بزرگواری
در حسن کمال مهر و مه داشت / زسیزده رو به چارده داشت
پس خواست برای دختر خویش / همسر پسر برادر خویش
قیصر ندمای خویش را خواست / تا مجلس "جشن عقد" آراست
آراسته "کاخ پادشاهی" / با زیب و جلال هر انچه خواهی
تختی که جواهری نشان بود / بر کاخ مهر زرفشان بود
پس کرد به کاخ اختصاصش / دعوت زاکابر و خواصش
"پاپ و خطبا" همه ستادند / "انجیل مسیح" را گشادند
تا آیه ای از کتاب خوانند / پس" خطبه عقد " را برانند
داماد چو شه بتخت بنشست / سنگینی بخت ،تخت بشکست
دیدند که تخت واژگون شد / داماد زتخت،سرنگون شد
آن سلسله زسقف بگسیخت / از طاق "صلیبها"فرو ریخت
داماد بجای شهد غم خورد / تا مجلس شادیش بهم خورد
حضار تمام مات گشتند / مبهوت زحادثات گشتند!
گفتند که یارب این چه سختست / داماد مگر "سیاه بخت"است
در "فصل بهار" کامرانیش / زد باد نحوست "خزانیش"
سالی که نکوست خوار و بارش / پیداست زاول بهارش
پس پاپ زشاه کرد درخواست / تامجلس عقد از نو آراست
از بهر برادر کهن خواست / جبران نحوستش به این خواست
شه خواهش پاپ را پذیرفت / کز طالع سعدش کند جفت
اسباب نشاط کسب کردند / آن تخت دوباره نصب کردند
شد مجلس عقد چونکه برپا / گشتند کشیش ها مهیا
انجیل مسیح باز کردند / آهنگ ملیج ساز کردند
داماد نشست چونکه بر تخت / بشکست دوباره زان نگون بخت
شاه و وزراء و پاپ و اسقف / خوردند از این قضا تاسف
دیدند نحوستش برابر / با بخت بد همان برادر
حیرت زده پاپ با کشیشان / شد جمع مسیحان پریشان
حضار زکاخ رخت بستند / چشم از همه تخت و بخت بستند
زین حادثه شاه مات افتاد / در ششدر حادثات افتاد
یا للعجب این چه مهره بازیست / باحکم قضا چه چاره سازیست
شب امد و شاه رفت خوابید / رخ از همه حادثات تابید
خوابید عروس بخت بیدار/ شد اختر دولتش پدیدار
عیسی مسیح با حواری / آمد بسرش بمژده داری
"شمعون" که نیای مادرش بود / چون شمع کنار بسترش بود
در کاخ زنور منبری دید / از بهر چنان پیمبری دید
ناگاه گشوده گشت بابی / تابید به کاخ آفتابی
خورشید ازل محمد (ص) آمد / با یازده اختر خود آمد
چون چشم مسیح بروی افتاد / تعظیم نمود و از پی افتاد
آن چشمه نور گرمی و جوش / بگرفت مسیح را در آغوش
فرمود به عیسی و حواری / من آمده ام به خواستگاری
تا خطبه کنم "ملیکه" از جد / بهر پسرم "ابومحمد"
پس کرد "مسیج" رو بشمعون / فرمود" مبارک است و میمون"
وصل تو به "گلبن سیادت" / گفتش شمعون "زهی سعادت"
پس ختم پیمبران والا / از منبر نور رفت بالا