تبليغاتX
آلبالو خشکه

آلبالو خشکه

نوشته های یک آلبالو خشکه...

شاهنشه "روم"دختری داشت / در برج عفاف اختری داشت

 

 به نام خدا

سلام........قول داده بودم ماجرای ازدواج مادر اقا امام زمان (نرجس خاتون)و اقا امام حسن عسکری را براتون بگم....یکم دیر کردم ولی به قول معروف حرف ما دیر و زود داره ولی سوخت و سوز نداره.....اصلا میدونید معنی درونی این مثل چیه(معنی ظاهری بر خوش قولی تکیه دار) معنیه درونیش اینه که حرف زده شده از روی احساسات و لحظه ای نیست که بعدا که طرف سرد شد همه چیز یادش بره.........مشکل اصلی ما هم همین لحظه ای بودنه..یک لحظه یک حرف میشنویم و فورا بدون فکر تحت تاثیر قرار می گیریم.مثلا درباره کسی قضاوت می کنیم .و حتی حکم هم صادر می کنیم..ولی بعدش می فهمیم چه قدر اشتباه کردیم.یا یک لحظه احساسی میشویم  و یاد خدا میافتیم ولی بعدش که سرد شدیم رویه گذشته را ادامه مسیر میدیم.من خیلی خوشحال شدم و حتی به جرات میگم اشکام درامد و به قولی احساساتی شدم وقتی مناجات البالو خشکه را با خدا خوندم...........ولی تنها چیزی که به عنوان یک ادم گنه کار ارزوکردم اینه که این احساس را در خودش همیشگی کنه و همه حال اینگونه باشه.......گرچه خودم این گونه نیستم...تا خدا اون را محرم راز کنه.....

اما ماجرای بانو نرجس خاتون...من اعتقاد دارم اگر ماجرای حضرت یوسف قشنگ ترین داستانه قران است.ماجرای بانو نرجس خاتون هم زیبا ترین داستان از اهل بیت و حتی در کل تاریخ بعد از داستان حضرت یوسف است....ماجرا را اول انشاء الله در 3 یا 4 قسمت به صورت شعر براتون میگم...البته شاعر من نیستم ....شعر را ازپیوست کتاب حضرت زینب کبری تالیف اقای عمادزاده(سال چاپ مجهول حدودا 30 یا 35 سال پیش) گرفتم که خود این کتاب هم شعر را از کتاب گل نرگس "پیروی" نقل کرده و شاعر هم حاج سید مرتضی میرفخرائی جندقی متخلص به "میر فخرا" شاعر معاصر و ساکن تهران بوده.

با کسب اجازه از اقا امام عصر مهدی موعود و امید به پذیرش این کار ازجانب ایشون و عنایت به این حقیر (بیدل)

 

شاهنشه "روم"دختری داشت / در برج عفاف اختری داشت

آئینه عصمت   و    ادب بود / دارای   جلالت    نسب   بود

میبود  "ملیکه" نام  نامیش / میداشت پدرچو جان گرامیش

آزاده  نواده  "حواری" / شایسته هر بزرگواری

در حسن کمال مهر و مه داشت / زسیزده رو به چارده داشت

پس خواست برای دختر خویش / همسر پسر برادر خویش

قیصر ندمای خویش را خواست / تا مجلس "جشن عقد" آراست

آراسته "کاخ پادشاهی" / با زیب و جلال هر انچه خواهی

تختی که جواهری نشان بود / بر کاخ مهر زرفشان بود

پس کرد به کاخ اختصاصش / دعوت زاکابر و خواصش

"پاپ و خطبا" همه ستادند / "انجیل مسیح" را گشادند

تا آیه ای از کتاب خوانند / پس" خطبه عقد " را برانند

داماد چو شه بتخت بنشست / سنگینی بخت ،تخت بشکست

دیدند که تخت واژگون شد / داماد زتخت،سرنگون شد

آن سلسله زسقف بگسیخت / از طاق "صلیبها"فرو ریخت

داماد بجای شهد غم خورد / تا مجلس شادیش بهم خورد

حضار تمام مات گشتند / مبهوت زحادثات گشتند!

گفتند که یارب این چه سختست / داماد مگر "سیاه بخت"است

در "فصل بهار" کامرانیش / زد باد نحوست "خزانیش"

سالی که نکوست خوار و بارش / پیداست زاول بهارش

پس پاپ زشاه کرد درخواست / تامجلس عقد از نو آراست

از بهر برادر کهن خواست / جبران نحوستش به این خواست

شه خواهش پاپ را پذیرفت / کز طالع سعدش کند جفت

اسباب نشاط کسب کردند / آن تخت دوباره نصب کردند

شد مجلس عقد چونکه برپا / گشتند کشیش ها مهیا

انجیل مسیح باز کردند / آهنگ ملیج ساز کردند

داماد نشست چونکه بر تخت / بشکست دوباره زان نگون بخت

شاه و وزراء و پاپ و اسقف / خوردند از این قضا تاسف

دیدند نحوستش برابر / با بخت بد همان برادر

حیرت زده پاپ با کشیشان / شد جمع مسیحان پریشان

حضار زکاخ رخت بستند / چشم از همه تخت و بخت بستند

زین حادثه شاه مات افتاد / در ششدر حادثات افتاد

یا للعجب این چه مهره بازیست / باحکم قضا چه چاره سازیست

شب امد و شاه رفت خوابید / رخ از همه حادثات تابید

خوابید عروس بخت بیدار/ شد اختر دولتش پدیدار

عیسی مسیح با حواری / آمد بسرش بمژده داری

"شمعون" که نیای مادرش بود / چون شمع کنار بسترش بود

در کاخ زنور منبری دید / از بهر چنان پیمبری دید

ناگاه گشوده گشت بابی / تابید به کاخ آفتابی

خورشید ازل محمد (ص) آمد / با یازده اختر خود آمد

چون چشم مسیح بروی افتاد / تعظیم نمود و از پی افتاد

آن چشمه نور گرمی و جوش / بگرفت مسیح را در آغوش

فرمود به عیسی و حواری / من آمده ام به خواستگاری

تا خطبه کنم "ملیکه" از جد / بهر پسرم "ابومحمد"

پس کرد "مسیج" رو بشمعون / فرمود" مبارک است و میمون"

وصل تو به "گلبن سیادت" / گفتش شمعون "زهی سعادت"

پس ختم پیمبران والا / از منبر نور رفت بالا

 

ادامه دارد.....................

 

 

جمعه یازدهم آبان 1386 |
آلبالو خشکه

بیرون از عمل، ‌جز دروغ چیزی نیست. تنها عمل است که دروغ نمی‌گوید. مردم را،‌ آن جا و این جا، باید در عمل‌شان قضاوت کرد.
جان شیفته نوشته رومن رولان

نوشته های یک آلبالو خشکه

albalu.khoshke@yahoo.com

موضوعات

"آناهیتا شاهدخت سرزمین ابدیت" اثری از آرش حجازی

یادداشت های آلبالو خشکه

یادداشت های بیدل

داستان منظوم نرجس خاتون مادر امام زمان (ع)

پيوندهاي روزانه

شفا

عجایب المخلوقات و غرایب الموجودات

ستون آزاد

Recent

دیوان حافظ

کتاب "شازده کوچولو" با ترجمه محمد قاضی

هنر پیشه ها و خواننده های قدیمی ایرانی (قدیمی ها )

مطالب اخير

One Day I Decided To Quit

شرح مثنوی