تبليغاتX
آلبالو خشکه

آلبالو خشکه

نوشته های یک آلبالو خشکه...

آرام جانم می رود...

 

ای ساربان! آهسته رو، کارام جانم می رود

وان دل که با خود داشتم، با دلستانم می رود

 

من مانده ام مهجور از او، بیچاره و رنجور از او

گویی که نیشی دور از او، در استخوانم می رود

 

گفتم به نیرنگ و فسون، پنهان کنم ریش درون

پنهان نمی ماند که خون، بر آستانم می رود

 

محمل بدار ای ساروان، تندی مکن با کاروان

کز عشق آن سرو روان، گویی روانم می رود

 

او می رود دامن کشان، من زهر تنهایی چشان

دیگر مپرس از من نشان، کز دل نشانم می رود

 

برگشت یار سر کشم، بگذاشت عیش ناخوشم

چون مجمری پر آتشم، کز سر دخانم می رود

 

با آن همه بیداد او، وین عهد بی بنیاد او

در سینه دارم یاد او، یا بر زبانم می رود

 

باز آی و بر چشمم نشین، ای دلستان نازنین

کاشوب و فریاد از زمین، بر آسمانم می رود

 

شب تا سحر می نغنوم، و اندرز کس می نشنوم

وین ره نه قاصد می روم، کز کف عنانم می رود

 

گفتم بگریم تا ابل، چون خر فرو ماند به گل

وین نیز نتوانم که دل با کاروانم می رود

 

صبر از وصال یار من، برگشتن از دلدار من

گر چه نباشد کار من، هم کار از آنم می رود

 

در رفتن جان از بدن، گویند هر نوعی سخن

من خود به چشم خویشتن، دیدم که جانم می رود

 

یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387 |
آلبالو خشکه

بیرون از عمل، ‌جز دروغ چیزی نیست. تنها عمل است که دروغ نمی‌گوید. مردم را،‌ آن جا و این جا، باید در عمل‌شان قضاوت کرد.
جان شیفته نوشته رومن رولان

نوشته های یک آلبالو خشکه

albalu.khoshke@yahoo.com

موضوعات

"آناهیتا شاهدخت سرزمین ابدیت" اثری از آرش حجازی

یادداشت های آلبالو خشکه

یادداشت های بیدل

داستان منظوم نرجس خاتون مادر امام زمان (ع)

پيوندهاي روزانه

شفا

عجایب المخلوقات و غرایب الموجودات

ستون آزاد

Recent

دیوان حافظ

کتاب "شازده کوچولو" با ترجمه محمد قاضی

هنر پیشه ها و خواننده های قدیمی ایرانی (قدیمی ها )

مطالب اخير

One Day I Decided To Quit

شرح مثنوی