تبليغاتX
آلبالو خشکه

آلبالو خشکه

نوشته های یک آلبالو خشکه...

دلم تو را می خواهد...

 

دلم تو را می خواهد...

 

نگو که نمی دانی دلم تو را می خواهد!

دلم تو را می خواهد و کوه را

تو را می خواهد و ترنم خوش رود را

تو را می خواهد و نسیم را

آن هنگام که در گوش درختان پچ پچ می کند

آن هنگام که با دریا می آمیزد و موج می شود

دلم تو را می خواهد همه جا  

تو را می خواهد نگو که نمی دانی!

 

دلم که تو را می خواهد شعر می شود و به سویت پر می کشد

نگو که شعر دل مرا دوست نداری که داری

 

ساعت ۸ صبح باید کتابخونه حرم باشم، دیرم شده، اما این شعر ناگهانی اومد و اگه الان نمی نوشتمش شاید دیگه هیچ وقت کلماتش پشت سر هم ردیف نمی شدن.

 

 

اضافه شده در روز جمعه ۸ خرداد ۸۸:

"دلم ترا میخواهد و دراین خواستن
دیرزمانی است که می تپد
نگو که صدای تپیدنش را نمی شنوی"

ممنون از دوست خوبم آقا سهیل (نویسنده دو وبلاگ صبح است ساقیا قدحی پر شراب کن و صبح بهاری)، که این بند شعر رو در ادامه شعر من گفتن.

 

(خیلی کلکی ها... همه دوسِت دارن)

 

پنجشنبه هفتم خرداد 1388 |
آلبالو خشکه

بیرون از عمل، ‌جز دروغ چیزی نیست. تنها عمل است که دروغ نمی‌گوید. مردم را،‌ آن جا و این جا، باید در عمل‌شان قضاوت کرد.
جان شیفته نوشته رومن رولان

نوشته های یک آلبالو خشکه

albalu.khoshke@yahoo.com

موضوعات

"آناهیتا شاهدخت سرزمین ابدیت" اثری از آرش حجازی

یادداشت های آلبالو خشکه

یادداشت های بیدل

داستان منظوم نرجس خاتون مادر امام زمان (ع)

پيوندهاي روزانه

شفا

عجایب المخلوقات و غرایب الموجودات

ستون آزاد

Recent

دیوان حافظ

کتاب "شازده کوچولو" با ترجمه محمد قاضی

هنر پیشه ها و خواننده های قدیمی ایرانی (قدیمی ها )

مطالب اخير

One Day I Decided To Quit

شرح مثنوی