|
|
|
|
گفت استاد احولى را كاندر آ رو برون آر از وثاق آن شيشه را
گفت احول ز ان دو شيشه من كدام پيش تو آرم بكن شرح تمام
گفت استاد آن دو شيشه نيست رو احولى بگذار و افزون بين مشو
گفت اى استا مرا طعنه مزن گفت استا ز ان دو يك را در شكن
شيشه يك بود و به چشمش دو نمود چون شكست او شيشه را ديگر نبود
چون يكى بشكست هر دو شد ز چشم مردم احول گردد از ميلان و خشم
خشم و شهوت مرد را احول كند ز استقامت روح را مبدل كند
چون غرض آمد هنر پوشيده شد صد حجاب از دل به سوى ديده شد
چون دهد قاضى به دل رشوت قرار كى شناسد ظالم از مظلوم زار
دفتر اول مثنوی
|
|
|
|
| |